Posts Tagged ‘شخصی’

بيست و پنج دقيقه مهلت

اوت 17, 2006
ديروز ـ چهارشنبه 25 مرداد 85 ـ من و حديث بيست‌ و پنج دقيقه مهلت پيدا كرديم تا…!
به مناسبت اين روز بزرگ در زندگي‌مون، شعر زير از شل سيلوراستاين رو مي‌كوبمش اينجا:
بيست و پنج دقيقه مهلت
براي اينكه دوستت بدارم
بيست و پنج دقيقه مهلت
براي اينكه دوستم بداري
بيست و پنج دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است…
با اين همه
من بيست و پنج دقيقه از عمرم را كنار مي‌گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فرصت داري
بيست و پنج دقيقه
فقط بيست و پنج دقيقه به من فكر كن!…
بيا بيست و پنج دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس‌انداز كنيم…
پ.ن: بعد از ديروز، امروز هم روز خوبي شد! بالاخره بعد از ماهها، كارت معافيت سربازيم به دستم رسيد.

فعلاً فقط خودمم

ژوئیه 28, 2006

اين روزها خيلي كلافه‌ام. به هم ريخته‌ام. اونقدر دلم گرفته كه جز گريه كردن راهي ندارم. نه فريادرسي كه كسِ بي‌كسيم باشه، نه هم نفسي كه محرم تنهاييم بشه. خدا هم ديگه به فرياد دلم نمي‌رسه!
تنها و غريب يه گوشه مي‌شينم و هي اشك مي‌ريزم، هي آه مي‌كشم! خودم مي‌مونم و باران اشك! و اينجاست كه معني واقعي «تنهايي» رو حس مي‌كنم.
به همين خاطر اينجا سوت و كور مونده! چون فعلآً خودم هم برام مهم نيستم، چه برسه به كودكاني كه تو لبنان كشته ميشن، يا نقض حقوق بشر در ايران و يا…!
فعلاً خودمم و يه دنيا غم كه رو كولمه! نمي‌دونم هم كه چقدر ديگه مي‌تونم زير فشارش تاب بيارم…

!

ژوئیه 12, 2006
– سلام
* از اين ورا؟!
– به انتها رسيدم… بيا با هم كنار بيايم، بذار من برم!…
* هه!باز كدوم تق به كدوم توق خورده؟!
– كار از تق و توق گذشته!
* عجب! اون بار هم همين حرفا رو مي‌زدي!
– اين دفعه خيلي جدي‌تره.
* اِ ! كه اينطور!
– مي‌خواي باور كن، مي‌خواي نكن.
* (با عصبانيت) جمعش كن بابا! هم خودتو مسخره كردي هم ما رو… بي‌جنبه…
– (سكوت)
* حالا كه چي؟! از كجا فهميدي كه اينجا تهشه؟!…برو داداش! هنوز خيلي مونده تا ته!…
– «خيلي» رو رفتم! شما ملتفت نبودي… مي‌ذاري برم يا…
* يا چي؟ ها؟ مثلاً مي‌خواي چيكار كني؟!
– مي‌زنم به سيم آخر!… بدون كنار اومدن مي‌ذارم ميرم…
* پس برو همون كارو كن!… من اجازه بده نيستم!…
– خودت گفتيا!
* برو بابا!
– (سكوت)
* ديوونه! (با صداي آروم)
– (سكوت)
* (سكوت)
– (بغض)
* چته؟!… آخه تو كه جنبه نداري مجبوري اِفه بياي؟!
– (بغض)
* خوب حالا… بگو بينم چه مرگته؟!
– (بغض)
* دِ بگو ديگه!
– نمي‌دونم چيكار كنم… واقعاً فكر مي‌كنم به انتها رسيدم… اينجوري حداقل وقتي كه نابود ميشم هيچي رو از دست ندادم!…
* چه جَلَب!!
– هر روز داره بد‌تر ميشه… خودت يه نگاهي بندازي متوجه ميشي… خدائيش الان خودمو نيست كنم بهتر نيست؟! تا اینکه بمونم »فردایی» بیاد که من هیچی ندارم؟! اینجوری حداقل دیگه حسرت به دل نمی میرم!…
* خوب؟!
– خسته شدم… همه زندگی رو می خوان اما من دیگه نمی خوامش… آقا عمر من ارزونی همه، بذار من یکی برم دیگه!… اصلاً تو این دنیا چه نیازی هست به من؟! این همه بهتر از من… حالا مثلاً من نباشم چی میشه؟!… فکر نکنم به جائی بر بخوره!
* خوب حالا چه جوری می خوای بری؟!
– فرقی نمی کنه… یعنی موافقی که من برم؟!
* فرق که می کنه!… حالا بگو تا ببینم چی میشه کرد…
– پیشنهاد خودت چیه؟
* من که نمی خوام برم! خودت باید بگی.
– یه راه کم درد و کم هزینه!
* مثلاً؟!
– مثل غرق شدن!
* خوب بسم ا..! کی إن شاء الله عازم میشی؟!
– الان خوبه؟!
* خیلی!
– پس با اجازه!…
* به سلامت!… سلام ما رو هم برسون!…
– …
* … پس چرا نمیری؟!
– یه چیزی داره سنگینی می کنه!
* چی؟!
– نمی دونم!… آها شاید این باشه!…
* اون دیگه چیه؟!
– فکر نکنم تو بفهمی!
* (باعصبانیت) یعنی چی؟…
– (سکوت)
* این مسخره بازی ها چیه؟!… هر دفعه که به اینجا میرسی همین جوری میکنی!… مسخره کردی ما رو؟!…
– …بی خیال!!…
* برو بابا!…

يوسف گم‌گشته باز آمد به كنعان

ژوئیه 9, 2006
بالاخره بعد از بدآمدهايي كه يكي دو هفته گريبان‌گيرم شده بودن و شرحش هم قبلاً اومده بود، روزگار چهره زيباش رو هم به من نشون داد و زندگي براي من هم تبسمي كرد!
همون‌طور كه قبلاً گفته بودم آي‌دي من در ياهو، بر اثر يه اشتباه به دست خودم حذف شده بود و از قرار معلوم بر طبق قوانين Yahoo! آي‌دي‌هايي كه حذف ميشن غير قابل برگشتن، مگر تحت شرايط محدودي كه خوشبختانه يكي از اون دلايل (كه عمر بيش از 5 ساله آي‌دي هست) شامل من ميشد و تونستم بعد از روزها چانه‌زني با Yahoo! آي‌ديم رو دوباره اكتيو كنم، بدون اينكه در اطلاعات موجود من در قمتهاي مختلف از جمله Yahoo! Mail، Yahoo! Photos، Yahoo! Bookmarks و… خللي پيش بياد.
اما بد بياري ديگه‌اي كه طي هفته‌هاي گذشته نصيبم شده بود و قبلاً هم در موردش نوشته بودم، از اين قرار بود كه دامين BlogNevesht.com تنها چند ساعت زودتر از اينكه بنام من ثبت بشه، توسط فرد ديگه‌اي به ثبت رسيده بود. و باعث شده بود كه كلي از زندگي و وبلاگ‌نويسي نااميد بشم!
از خير .com شدن گذشته بودم كه گفتم بد نيست سنگي در تاريكي بياندازم، شايد به هدف بخوره! به همين خاطر به آقاي محسن پويا كه اين دامنه رو به اسم خودشون ثبت كرده بودن، ايميلي زدم و ماجراي وبلاگ‌نويسي خودم در «بلاگ‌نوشت» رو براشون شرح دادم. بعد از مدتي ايشون در پاسخ، با اشاره به مشكل مشابه‌اي كه قبلاً خودشون با اون مواجه بودن، با من احساس همدردي كردن. و كمتر از چند ساعت اين دامنه رو به من واگذار كردن.
من از اين حركت واقعاً شوكه شدم! اين كار مشت محكمي بود بر دهان من! واقعاً اگه خودم جاي ايشون بودم، اين كارو مي‌كردم؟! نمي‌دونم چطور بايد از آقاي پوياي عزيز تشكر كنم. اميدوارم به هر آرزويي كه دارن برسن و هميشه موفق و سربلند باشن.
نتيجه‌:
1- باز هم مي‌تونين از طريق Yahoo! با من در ارتباط باشين!!
2- بزودي منتظر http://www.BlogNevesht.com باشين!!

اندر احوال ضد حالاتي كه خورده‌ام

ژوئیه 3, 2006
راستش خودم هم موندم كه آيا من آدم تنوع‌طلبي هستم يا نه؟! خوب! شايد تو بعضي چيزا آره و و تو بعضي چيزاي ديگه اصلاً!
مثلاً من دوست دارم كه قالب وبلاگم هر از چند گاهي نو بشه. از نظر رواني اين كار مي‌تونه مثل تغيير دكوراسيون خونه باعث نشاط روح و روان من و خوانندگانم بشه. اينجوري اينجا هميشه رنگ و بوي تازگي ميده و من از اين بابت لذت مي‌برم.
قالب وبلاگ همون قالب قبليه كه با «سايكو» طراحي كرده بودم. فقط رنگ‌بنديش جديده كه مثل قبل كار حديث جونه. به نظر من رنگ جديد گرمتره. من كه خوشم اومده، اميدوارم شما هم از گرميش لذت ببرين.
راستش ديگه چيزي نمونده بود كه بلاگ‌نوشت، دات كام بشه. همه چيز روبراه بود. اين دامنه رو بارها امتحان كرده بودم و تقريباً از وجودش مطمئن بودم. اما همون روزي كه قرار بود همه چيز تموم بشه، يكي چند ساعت زودتر از من دست بكار شد و ضد حال سنگيني به من زد. من در اين موارد اصلاً تنوع طلب نيستم. روي اسامي خيلي حساسم.
يادمه وقتي مي‌خواستم وبلاگ‌نويسي رو دوباره از سر بگيرم (بعد از اونكه وبلاگم رو در پرشين بلاگ بستم)، روزها دنبال اسمي گشتم كه تابحال بكار برده نشده باشه. و بالاخره بعد از مدتها كنكاش به «بلاگ‌نوشت» رسيدم؛ تركيبي كه در هيچ موتور جستجويي پيداش نكردم. ولي نمي‌دونم چرا اين روزها اين اسم اينقدر طرفدار پيدا كرده كه همه مي‌خوان اِلّا با همين اسم وبلاگ بنويسن! اولش «بلاگ‌نوشت در بلاگفا» و حالا هم «بلاگ‌نوشت دات كام»! فعلاً كه تو كف همون بلاگ‌نوشت دات كام هستم، تا ببينيم چي پيش مياد!

اما ضد حال ديگه‌اي كه اين روزها نصيبم شده، دي‌اكتيو شدن آي‌دي من در ياهو بود. از دست رفتن اد ليستهاي پنج ساله‌ و ايميل‌ها و فايلهاي My Briefcase و My Photos و… يه طرف، از همه مهمتر حساسيت من روي آي‌دي sadeghjam بود كه همه اكانتهاي ديگر من هم به همين صورت هستن، و من از اين بابت خيلي لذت مي‌بردم! البته مدتيه كه با Yahoo! در حال رايزني هستم تا شايد بتونم آي‌ديم رو پس بگيرم! از همه دوستاني كه احياناً در اين مدت با آي‌دي من تماس گرفتن و پاسخي دريافت نكردن، صميمانه عذرخواهي مي‌كنم. فعلاً مي‌تونين با ساير ايميل‌هاي من ( + ، + ، + ) تماس بگيرين تا ببينيم چي پيش مياد!

و اما ضد حال بعدي برمي‌گرده به حذف ناجوانمردانه آرژانتين بزرگ از دور مسابقات جام جهاني. باز كاش آرژانتين بد بازي مي‌كرد و مي‌باخت تا ما اينقدر نمي‌سوختيم! واقعاً داغ سنگينيه كه يه تيم خوب بازي كنه و از رقيب سرتر باشه و بعد در ضربات پنالتي، به تماشاچيان ببازه!
ولي چي ميشه كرد! فوتبال ديگه! خب برزيل هم حذف شد!! بمونه براي سالهاي بعد!…

ما فرياد مي‌زديم…

مه 15, 2006
الان بامداد روز دوشنبه، بيست و پنجم ارديبهشت ماه است و بر طبق قرار و مدارهاي قبلي ( 1 ، 2 ، 3 )، من بايستي ساعاتي ديگر خودم را به شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت معرفي كنم تا شايد بتوانم از اتهام وارده به خودم كه «اقدام عليه امنيّت ملّي» است، دفاع كنم.
اما در اين فرصت ديوان استاد احمد شاملو را تورقي مي‌زدم، به شعر زيبايي برخوردم كه بي‌مناسبت نيافتمش و بد نديدم كه اينجا نقلش كنم:

ما فریاد مي‌زديم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان در نمي‌يافتند.

سياهيِ چشمِ‌شان
سپيديِ كدري بود اسفناج‌وار
شکافته
لايه‌بر لايه‌بر
شباهت برده از جسميّتِ مغزشان.
گناهي‌شان نبود:
از جَنَمي دیگر بودند.

ادامه:
امروز آقاي قاضي تشريف نداشتن. قرار شد فردا بريم.

فعلاً آزادم

آوریل 29, 2006
بالاخره امروز تفهيم اتهام شدم.
بر طبق گفته قاضي شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت، جرم من و آقايان مرتضي گلشاهي، فرشاد قربانپور و جابر جهانچي، تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيّت ملّي هست. و بدليل غيبت دو تن از ما قرار شد جلسه اول دادگاه بيست و پنجم همين ماه برگزار بشه. و تا اون روز من فعلاً آزادم!

تبعات عدم شركت در انتخابات

آوریل 27, 2006

"موضوع مربوط ميشه به پرونده شما در دادگاه انقلاب در مورد اختلال در انتخابات مجلس هفتم." اينو افسر نگهبان كلانتري 11 امروز صبح در جواب كنجكاوي من در رابطه با علّت احضارم به دادگاه گفت.
اگه يادتون باشه بهمن‌ماه سال 82 همزمان بود با انتخابات دوره هفتم مجلس شواري اسلامي. كه در اون دوره شوراي نگهبان در حركتي بي‌سابقه تعداد زيادي از كانديداها رو با قرائت خود از قانون اساسي رد صلاحيت كرده بود. رد صلاحيتها اونقدر شديد بود كه تاكنون سابقه نداشت.
در گير و دارهاي همون دوران، من به همراه سه تن ديگه از دوستانم، بنام‌هاي آقايان فرشاد قربانپور، مرتضي گلشاهي و جابر جهانچي، در اعتراض به رد صلاحيتهاي بي سابقه شوراي نگهبان، بيانيه‌اي رو تنظيم كرديم و در سطح شهرستان آستانه اشرفيه منتشر كرديم و در اون بيانيه اعلام كرديم كه ما براي اعتراض به اين حركت در انتخابات شركت نخواهيم كرد.
چند ساعت پس از انتشار بيانيه نيروهاي اطلاعات سپاه شهرستان ما رو بازداشت كردند و فرداي اون روز به دادگاه ويژه جرائم انتخاباتي فرستادند.
در اون دادگاه هر يك از ما چهار نفر براي اخلال در انتخابات به سي‌هزار تومان جريمه نقدي محكوم شديم و در رابطه با ساير جرمهامون كه شامل تبليغ عليه نظام مي‌شد، پرونده به دادگاه انقلاب ارجاع داده شد.
در اعتراض به اين حكم، ما دادخواستي رو به دادگاه تجديدنظر فرستاديم كه پس از مدتي حكم برائت براي ما صادر گرديد.
از اون زمان تاكنون ديگه خبري از اين مسئله نبود. تا اينكه ديروز احضاريه‌اي به دستم رسيد. امروز كه براي بررسي موضوع به كلانتري آستانه مراجعه كردم، به من گفتن كه به همون قضيه دادگاه انقلاب مربوط ميشه. و بهشون دستور رسيده بود كه منو تا دادگاه انقلاب رشت، بدرقه كنن. اما گويا وقت و حوصله اين كار نبود. به همين خاطر ازم خواستن كه سندي رو بعنوان وثيقه بذارم و شنبه دوباره مراجعه كنم تا منو به دادگاه رشت ببرن.
حالا هم منتظرم تا شنبه برسه!

براي پاره‌اي از توضيحات فراخوانده شدم!

آوریل 26, 2006
چند دقيقه پيش يكي از اون نامه‌هاي "براي پاره‌اي از توضيحات" بدستم رسيد!
فردا بايد براي پاره‌اي توضيحات و تفهيم اتهام به اداره اطلاعات آستانه اشرفيه مراجعه كنم. هنوز خودم نمي‌دونم كه جرمم چيه! مسلماً دزدي و قتل و… نكردم! حالا شايد فردا فهميدم!!

از نابودي تا بازيافت!

آوریل 9, 2006
وحشتناك بود! خيلي ترسيده بودم! اگه درست نمي‌شد چي؟!
من تمام فايلهاي مبوط به خودمو، از جمله انواع و اقسام مدارك، نوشته‌هام، عكس‌هام، پروژه‌هام و… رو توي پوشه My Documents نگه مي‌دارم. و براي اينكه بقيه بهش دسترسي نداشته باشن Privateشون مي‌كنم. اين ويژگي باعث ميشه كه كاربران ديگه Windows وقتي روي پوشه My Documents من كليك مي‌كنن با پيغام Access Denied روبرو بشن.
اما نكته مهم اينجاست كه بايد هميشه به ياد داشت كه وقتي مي‌خوايم سيستم عامل رو Uninstall كنيم يا با فرمت كردن درايو، دوباره نصبش كنيم، بايد قبل از اون اين ويژگي رو از پوشه‌ها برداريم. چرا كه در غير اينصورت دسترسي به پوشه موردنظر تو ويندوز جديد ممنوع ميشه.
اين بلا دو سه روز پيش بر سر من اومد! يادم رفت My Documentsام رو از حالت Private خارج كنم. ويندوز جديد بالا اومد، ولي هر چي سعي كردم نتونستم وارد My Documents خودم بشم. لعنتي به منم مي‌گفت‌ «Access Denied»!
دو سه روز بهم ريخته بودم. خوب حق هم داشتم! تمام موجوديتهامو يه شبه از دست داده بودم! خيلي وحشتناك بود!
هر كاري كه بگين انجام دادم تا بتونم اطلاعاتم رو برگردونم، اما نشد كه نشد. آخرين اهكاري كه به فكرم رسيد اين بود كه از نرم افزارهاي Recovery استفاده كنم. يه مجموعه Recovery Tools رو گرفتم. تك‌تك نرم افزارهاش مثل Active Partition Recovery، Ontrack Easy Recovery و… رو نصب و اجرا كردم. ولي انگار كه نه انگار.
خيلي از برنامه‌ها اصلاً نمي‌تونستن به فايلهاي My Documents دسترسي پيدا كنن و خيلي‌هاشون هم فايل‌ها رو بصورت كد شده بر مي‌گردوندن كه به درد من نمي‌خورد، چون قابل اجرا نبودن!
ديگه نااميد شده بودم. به برنامه Find Data Enterprise 2.0 رسيدم. نصبش كردم، گذاشتم تا درايو E (كه My Documents من توي اون درايو هست) رو آناليز كنه. در همين بين چشمم به نرم افزار iolo Search and Recover افتاد. با خودم گفتم، نرم افزارهاي بهتر و معروفتر از Enterprise نتونستن كاري كنن، چه برسه به اين.ادامه كارش رو Cancel كردم تا برنامه iolo رو نصب كنم. اما همين‌كه كليد Cancel رو فشار دادم، Enterprise فايلهاي داخل My Documents رو نشون داد. همشونو تشخيص داده بود. يكي از اونها رو اجرا كردم. كاملاً درست بود. دومي و سومي رو هم خوب اجرا كرد.
خيالم راحت شد! بالاخره زحمات چندين ساله‌ام از دست نرفت و همه فايل‌هام به كمك نرم افزار خوبِ Find Data Enterprise 2.0 برگشتن.
حالا من My Documentsام رو دوباره دارم. و باز براي اينكه بقيه نتونن بهش دسترسي پيدا كنن، Privateش كردم!