Archive for ژوئیه 2006

عشق خودش مي‌آيد

ژوئیه 31, 2006

عشق مي‌آيد،
عشق هزاران برابر مي‌آيد،
ولي بايستي خودش بيايد، نبايستي آنرا مطالبه كني،
زيرا در اين صورت هرگز نمي‌آيد،
اگر عشق را به زور بطلبي،
آنرا مي‌كشي و از بين مي‌بري،
بنابراين ببخش.
«آشو»
Advertisements

حزب الله پيروز است

ژوئیه 30, 2006
جنگ نابرابر زورگویان صهوینیست با مظلومان لبنانی، هفته سوم خود را سپری می کند. اسرائیلی ها با تمام تجهیزات پیشرفته خود به بهانه نابود کردن حزب الله به لبنان هجوم آورده اند و در این کشور دریایی از خون زنان و کودکان بیگناه براه انداخته اند. و حزب الله که تنها نیروی مقاوم لبنان در برابر این حملات وحشیانه است، با اندک تجهیزات خود، مردانه از خاک کشورش و مردان و زنان بیگناه آن حمایت میکند. بدون شک مقاومت حزب الله یکی از بی نظیرترین ایستادگیها در لبنان و نیز در میان اعراب، تاکنون بوده است. اگر جنگ امروز تمام شود، یا آتش بس برقرار گردد، بدون تردید، برنده آن حزب الله خواهد بود، و حتی اگر نبرد ادامه یابد، نمیتوان چشم انداز روشنی برای اسرائیل متصور شد.
و همین واقعیات نشان میدهد که اسرائیل که با هدف نابودی حزب الله و صلب مشروعیت از آن جنگ را شروع کرده بود، ناموفق مانده است، علاوه بر انکه خبرها حاکی از آن است که محبوبیت حزب الله روز به روز حتی در بین غیرمسلمانان لبنانی نیز افزایش می یابد.
اما این جنگ از منظری دیگر، باز میدانی شد که اعراب محافظه کاری و شیعه ستیز بودن خود را به اثبات برسانند، و حامیان دروغین حقوق بشر نشان دهند که حقوق بشری که آنها از آن سخن میگویند، برای همه نیست!

فعلاً فقط خودمم

ژوئیه 28, 2006

اين روزها خيلي كلافه‌ام. به هم ريخته‌ام. اونقدر دلم گرفته كه جز گريه كردن راهي ندارم. نه فريادرسي كه كسِ بي‌كسيم باشه، نه هم نفسي كه محرم تنهاييم بشه. خدا هم ديگه به فرياد دلم نمي‌رسه!
تنها و غريب يه گوشه مي‌شينم و هي اشك مي‌ريزم، هي آه مي‌كشم! خودم مي‌مونم و باران اشك! و اينجاست كه معني واقعي «تنهايي» رو حس مي‌كنم.
به همين خاطر اينجا سوت و كور مونده! چون فعلآً خودم هم برام مهم نيستم، چه برسه به كودكاني كه تو لبنان كشته ميشن، يا نقض حقوق بشر در ايران و يا…!
فعلاً خودمم و يه دنيا غم كه رو كولمه! نمي‌دونم هم كه چقدر ديگه مي‌تونم زير فشارش تاب بيارم…

فرشته‌اي بنام مــــادر

ژوئیه 15, 2006

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:«مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.»

خداوند لبخند زد «فرشته تو برايت آواز مي‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»

كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ‌ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»

كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»

اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته‌ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي‌دهد كه چگونه دعاكني.»

كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده‌ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي‌كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ »

– «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.»

كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.»

خدواند لبخند زد و گفت:‌«فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.

او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد.»

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:

«نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. ميتواني به راحتي او را مــادر صدا كني.»

منبع: Sad Eye Never Lie

نظرسنجی زاگبی از ایرانیان

ژوئیه 15, 2006
اخیراً موسسه بین المللی Zogby یک نظرسنجی متنوع از ایرانیان انجام داده است و گوشه ای از نتایج بدست آمده در آن را در سایت خود منتشر نموده و قرار است در ماه میلادی آینده (آگوست) هم آنرا در نشریه Reader’s Digest منتشر نماید.
قبل از آنکه گزارش زاگبی از این نظرسنجی را بخوانید، بد نیست اندکی از این موسسه نظرسنجی برایتان بگویم.

Zogby International یک موسسه نظرسنجی بین المللی است که تجربه نظرسنجی در داخل 65 کشور و همچنین نظرسنجی های جهانی را دارد. ویژگی بارز این موسسه نظرسنجی در نقاط سخت دسترسی همچون آفریقا، خاورمیانه و چین است. این موسسه، بعنوان یکی از رهبران صنعت افکارسنجی دنیا، همواره کوشش می کند که از آخرین متد و تکنولوژیها در این زمینه بهره گیرد. برای نمونه این موسسه برای افکارسنجی های دقیق در انتخاباتهای مختلف سیاسی آمریکا، از تکنولوژی های آن لاین بهره جسته است. زاگبی دفاتری در نیویورک، واشنگتن، دبی امارات متحده عربی دارد. وب سایت رسمی این موسسه www.zogby.com میباشد.

Reader’s Digest یک نشریه عمومی و فروشنده محصولات اطلاعات عمومی برای همه سنین در تمام نقاط دنیاست. حدود 80 میلیون نفر در بیش از 60 کشور دنیا این نشریه را که پر تیراژترین نشریه جهان محسوب میشود مطالعه می کنند. این نشریه به 21 زبان رایج دنیا چاپ میگردد و گاهی تا چاپ پنجاهم نیز میرسد. وب سایت رسمی این نشریه www.rda.com میباشد.

اما آنچه در زیر می آید، ترجمه تحت الفظی من از گزارش زاگبی از نظرسنجی اخیر خود درباره ایران است.

در حالیکه برنامه های هسته ای ایران در سرتیتر مهمترین خبرهای دنیا قرار دارند، براساس نظرسنجی ها، 41% ایرانیان معتقدند که فعالیتهای اقتصادی دولت، مهمتر از دستیابی به انرژی هسته ای است و نباید فدای آن شود. ولی شمار کمتری (27%) گفتند که اولویت اول کشور بایستی توسعه زرادخانه سلاحهای هسته ای باشد. 23% از جامعه آماری نیز مهمترین هدف دولت را توسعه آزادیهای شهروندی میدانستند.
این آمارها توسط موسسه زاگبی درباره موضوعات متنوعی از جمله سیاستهای هسته ای و منطقه ای ایران، آمریکا، اسرائیل و ملل دیگر، فرهنگ و… از 810 جوان ایرانی با 5/3 +- % خطا گرفته شد. نتایج این آمار در شماره آگوست مجله Reader’s Digest منتشر خواهد شد. و نتایج کامل بصورت آن لاین در سایتهای نشریه و موسسه زاگبی قابل مشاهده هستند.
بر طبق این نظرسنجی ایرانیان معتقدند که کشورشان بایستی رهبری منطقه را چه بصورت سیاسی و چه نظامی در دست داشته باشد. 56% این نظر را دارند و فقط 12% معتقدند که این قدرت نباید در دست کشورشان باشد.
31% میخواهند که ایران غیر مذهبی تر و لیبرال تر شود، و تقریباً با درصد مشابهی، حدود 36% خواهان آنند که ایران مذهبی تر و محافظه کارتر شود.
روی یک موضوع، اکثر ایرانیان بدون توجه به سن و جنسیت، توافق دارند. که اسرائیل رژیمی غیر مشروع است و نباید وجود داشته باشد. 67% از ایرانیان موافق این موضوعند و فقط 9% هستند که مخالفت میکنند.
با وجود کشمکش های طولانی بین ایران و ایالات متحده آمریکا، اکثر ایرانیان ـ نزدیک به دو سوم ـ معتقدند که در دهه آینده دو کشور وارد جنگ نخواهند شد.
مردان ایرانی بیشتر از زنان علاقمند هستند که کارهای اقتصادی بهبود یابند. 47% مردان اعتقاد دارند که اقتصاد بایستی بعنوان اولین اولویت دولت باشد. در حالی که 33% از زنان موافق این ایده اند.
اکثر اعضای جامعه آماری اعتقاد داشتند که با توسعه دانش هسته ای، کشور مجبور میشود هزینه گزاف تورم اقتصادی را بپردازد. و در صورتی که سازمان ملل بر علیه ایران قطعنامه صادر نماید، 25% آمریکا را مقصر این امر میدانند.نزدیک به 40% مطمئن نیستند که چه کسی مقصر است. و فقط یک ششم، دولت خود را مقصر میدانند.
اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد، 25% معتقدند که خاورمیانه مکان امن تری خواهد شد، اما 35% عقیده مخالف دارند.
وقتی در مورد آمریکا صحبت میشود، شکاف عمیقی بین نسلها پیش می آید. مسن ترها بیشتر از جوانها، مردم و جامعه آمریکا را می پسندند. جان زاگبی رئیس CEO موسسه زاگبی اینترنشنال معتقد است که این شکاف بین نسلها، به این خاطر است که در دو دهه گذشته آمریکائیها کمتر در معرض دید ایرانیان بوده اند.
جوان‌ها و مسن‌ها علاقمند به جامعه محافظه‌کارتر و مذهبی‌تر هستند، اما سنین بین 39 تا 40 بیشتر تمایل به جامعه لیبرال‌تر و سکولار‌تر دارند. 15% از ایرانیان هم اعتقاد دارند که فرهنگ جامعه همین‌طور که هست باید باقی بماند. در این بین زنان بیشتر علاقمند به جامعه لیبرال و سکولار هستند.
در بین آن دسته از ایرانیانی که به اینترنت دسترسی داشتند، 41% خواستار فرهنگ مذهبی تر بودند، در مقایسه با 33% که خواهان جامعه‌ای سکولارتر هستند.
زاگبی می‌گوید: «این نظرسنجی اثرات 25 سال جدائی گذشته ایران از آمریکا را نشان می‌دهد. سوق یافتن جوانان ایرانی به سمت دولت، جدائی مردم و سیاستهای آمریکا، محافظه‌کاری بیشتر و بیشتر شدن احساسات ضد آمریکائی. این گروه جوان نسبت به آمریکایی‌ها و دولت آمریکا از ایرانیان مسن، منفی‌اندیش‌تر بودند. البته تکنولوژی‌های جدید، همچون تلویزیون‌های ماهواره‌ای و اینترنت می‌توانند بعنوان ابزارهایی برای اتصال ایرانیان با سایر ملتهای منطقه و غربیان بکار رود.»
این تکنولوژی‌ها می‌توانند روی ایرانیان تاثیر بگذارد. آن دسته از ایرانیانی که به اینترنت و تلویزیون‌های ماهواره‌ای د
ترسی دارند، خیلی بیشتر از آنهایی که دسترسی ندارند، آمریکا را پسند می‌کنند.
یک سوم از ایرانیانی که به اینترنت دسترسی ندارند (34%) آمریکا را کم ارزش می‌دانند که قابل تحسین نیست. اما در مقابل آنهایی که به اینترنت دسترسی دارند، یک پنجم‌شان (18%) چنین عقیده‌ای دارند. این‌چنین به نظر می‌رسد که دولت آمریکا بیشتر از سوی ایرانیانی مورد حمایت است که علاقمند به سکولاریسم و یا لیبرالیسم هستند.

برای اطلاع یافتن از آمار دقیق نظرسنجی و همچنین خرید کامل نظرسنجی‌ می‌توانید به سایت Zogby International مراجعه کنید.

!

ژوئیه 12, 2006
– سلام
* از اين ورا؟!
– به انتها رسيدم… بيا با هم كنار بيايم، بذار من برم!…
* هه!باز كدوم تق به كدوم توق خورده؟!
– كار از تق و توق گذشته!
* عجب! اون بار هم همين حرفا رو مي‌زدي!
– اين دفعه خيلي جدي‌تره.
* اِ ! كه اينطور!
– مي‌خواي باور كن، مي‌خواي نكن.
* (با عصبانيت) جمعش كن بابا! هم خودتو مسخره كردي هم ما رو… بي‌جنبه…
– (سكوت)
* حالا كه چي؟! از كجا فهميدي كه اينجا تهشه؟!…برو داداش! هنوز خيلي مونده تا ته!…
– «خيلي» رو رفتم! شما ملتفت نبودي… مي‌ذاري برم يا…
* يا چي؟ ها؟ مثلاً مي‌خواي چيكار كني؟!
– مي‌زنم به سيم آخر!… بدون كنار اومدن مي‌ذارم ميرم…
* پس برو همون كارو كن!… من اجازه بده نيستم!…
– خودت گفتيا!
* برو بابا!
– (سكوت)
* ديوونه! (با صداي آروم)
– (سكوت)
* (سكوت)
– (بغض)
* چته؟!… آخه تو كه جنبه نداري مجبوري اِفه بياي؟!
– (بغض)
* خوب حالا… بگو بينم چه مرگته؟!
– (بغض)
* دِ بگو ديگه!
– نمي‌دونم چيكار كنم… واقعاً فكر مي‌كنم به انتها رسيدم… اينجوري حداقل وقتي كه نابود ميشم هيچي رو از دست ندادم!…
* چه جَلَب!!
– هر روز داره بد‌تر ميشه… خودت يه نگاهي بندازي متوجه ميشي… خدائيش الان خودمو نيست كنم بهتر نيست؟! تا اینکه بمونم »فردایی» بیاد که من هیچی ندارم؟! اینجوری حداقل دیگه حسرت به دل نمی میرم!…
* خوب؟!
– خسته شدم… همه زندگی رو می خوان اما من دیگه نمی خوامش… آقا عمر من ارزونی همه، بذار من یکی برم دیگه!… اصلاً تو این دنیا چه نیازی هست به من؟! این همه بهتر از من… حالا مثلاً من نباشم چی میشه؟!… فکر نکنم به جائی بر بخوره!
* خوب حالا چه جوری می خوای بری؟!
– فرقی نمی کنه… یعنی موافقی که من برم؟!
* فرق که می کنه!… حالا بگو تا ببینم چی میشه کرد…
– پیشنهاد خودت چیه؟
* من که نمی خوام برم! خودت باید بگی.
– یه راه کم درد و کم هزینه!
* مثلاً؟!
– مثل غرق شدن!
* خوب بسم ا..! کی إن شاء الله عازم میشی؟!
– الان خوبه؟!
* خیلی!
– پس با اجازه!…
* به سلامت!… سلام ما رو هم برسون!…
– …
* … پس چرا نمیری؟!
– یه چیزی داره سنگینی می کنه!
* چی؟!
– نمی دونم!… آها شاید این باشه!…
* اون دیگه چیه؟!
– فکر نکنم تو بفهمی!
* (باعصبانیت) یعنی چی؟…
– (سکوت)
* این مسخره بازی ها چیه؟!… هر دفعه که به اینجا میرسی همین جوری میکنی!… مسخره کردی ما رو؟!…
– …بی خیال!!…
* برو بابا!…

عشق آغاز است

ژوئیه 11, 2006
اين روزها خيلي درباره «عشق» مي‌شنوم و اينكه آيا در عشق گريزي هست يا نه؟ آيا مي‌توان «عاشق شد و دل نبست»؟ بايد دل بست يا نه؟! اصلاً آيا عاشق شدن خوب است؟! و…
من اين جمله دكتر شريعتي را مي‌پرستم كه مي‌فرمود: «دوست داشتن از عشق برتر است». اما در كلام امروز گويا اين دو ادغام شده‌اند و بجاي هم بكار مي‌روند و از همين رو ما قادر به درك مفهوم اين جمله نيستيم. فارغ از بازي كلمات، علاقه‌مند بودن را مراتبي است و از اين كلام به نگاه من اينگونه برمي‌آيد كه «علاقه» را مراتبي است و «عشق» و «دوست داشتن» دو انتهاي اين راه هستند. و بسته به مرتبه‌اي كه در آن قرار داريم، مي‌تواند در اين علاقه گريز باشد يا نباشد. مي‌توان در آن دل بست و دل نبست. و…
اگر علاقه‌اي كه بين دو تن وجود دارد كوركورانه باشد، نبايد زياد به دوام آن دل خوش داشت، چرا كه هنوز در ابتداي راهيم و در اين ابتدا چه بسا گريزگاه‌هايي كه مي‌توان يافت. اما اگر علاقه به تدريج از كوري به بصيرت روشن سوق يابد، بينهايت مي‌شود، غايت كلام خواهد بود و ديگر روزني در اين راه نخواهد ماند.
علاقه در ابتدا شايد از غريزه برخيزد. اينجا ارزش ماندن ندارد. ماندن طولاني مي‌تواند كثيف باشد، ولي اگر به جلوتر گام برداريم، غريزه مي‌ميرد، و علاقه از روح طلوع مي‌كند، به ملكوت مي‌پيوندد، هر روز بلندتر از ديروز مي‌شود و به اوج نزديكتر مي‌گردد.
اگر «عاشق» باشيد، مي‌توانيد دل نبنديد، مي‌توانيد شايد از طريق ميانبر «تحمل يك هفته عذاب» همه چيز را به خوابي شيرين بدل كنيد و از راه به در شويد. اما اگر «دوست داشته باشيد» ديگر به اين نمي‌انديشيد كه بايد دل بست يا نه. زبان‌تان ديگر قادر نخواهد بود از «ختم» سخن گويد، چرا كه اكنون علاقه‌تان «بي‌نهايت» است و بي‌نهايت را نهايتي نيست! حتي اگر معشوق‌تان نباشد، شما را گريزي از «دوست‌داشتن» نخواهد بود.
بسيار راه است بين «عاشق شدن» و «دوست‌داشتن»، و به اين اندك خطوط نمي‌گنجد. كسي از روز اول بر پله آخر نه ايستاد. قدم بايد از قدم برداشت تا پله‌ها تك‌تك طي شوند و به اوج نزديكتر شد. اينكه در روزهاي اول آشنايي از غريزه كمك بگيريم، كور باشيم و يا خودخواه، زشت نيست. اينكه از ترس در جا زدن اصلاً گام برنداريم، زشت است. اگر چنين كنيم، از عاشقان هم پست‌تريم! خوب كه بنگريم، مي‌بينيم كه روي پله «هيچم» ايستاده‌ايم، يعني «پوچيم»!
پوچي، «فنا»ست! و فنا، «نيستي»ست! پس اگر «هستيم» بايد «برويم» اما آهسته و پيوسته…

يوسف گم‌گشته باز آمد به كنعان

ژوئیه 9, 2006
بالاخره بعد از بدآمدهايي كه يكي دو هفته گريبان‌گيرم شده بودن و شرحش هم قبلاً اومده بود، روزگار چهره زيباش رو هم به من نشون داد و زندگي براي من هم تبسمي كرد!
همون‌طور كه قبلاً گفته بودم آي‌دي من در ياهو، بر اثر يه اشتباه به دست خودم حذف شده بود و از قرار معلوم بر طبق قوانين Yahoo! آي‌دي‌هايي كه حذف ميشن غير قابل برگشتن، مگر تحت شرايط محدودي كه خوشبختانه يكي از اون دلايل (كه عمر بيش از 5 ساله آي‌دي هست) شامل من ميشد و تونستم بعد از روزها چانه‌زني با Yahoo! آي‌ديم رو دوباره اكتيو كنم، بدون اينكه در اطلاعات موجود من در قمتهاي مختلف از جمله Yahoo! Mail، Yahoo! Photos، Yahoo! Bookmarks و… خللي پيش بياد.
اما بد بياري ديگه‌اي كه طي هفته‌هاي گذشته نصيبم شده بود و قبلاً هم در موردش نوشته بودم، از اين قرار بود كه دامين BlogNevesht.com تنها چند ساعت زودتر از اينكه بنام من ثبت بشه، توسط فرد ديگه‌اي به ثبت رسيده بود. و باعث شده بود كه كلي از زندگي و وبلاگ‌نويسي نااميد بشم!
از خير .com شدن گذشته بودم كه گفتم بد نيست سنگي در تاريكي بياندازم، شايد به هدف بخوره! به همين خاطر به آقاي محسن پويا كه اين دامنه رو به اسم خودشون ثبت كرده بودن، ايميلي زدم و ماجراي وبلاگ‌نويسي خودم در «بلاگ‌نوشت» رو براشون شرح دادم. بعد از مدتي ايشون در پاسخ، با اشاره به مشكل مشابه‌اي كه قبلاً خودشون با اون مواجه بودن، با من احساس همدردي كردن. و كمتر از چند ساعت اين دامنه رو به من واگذار كردن.
من از اين حركت واقعاً شوكه شدم! اين كار مشت محكمي بود بر دهان من! واقعاً اگه خودم جاي ايشون بودم، اين كارو مي‌كردم؟! نمي‌دونم چطور بايد از آقاي پوياي عزيز تشكر كنم. اميدوارم به هر آرزويي كه دارن برسن و هميشه موفق و سربلند باشن.
نتيجه‌:
1- باز هم مي‌تونين از طريق Yahoo! با من در ارتباط باشين!!
2- بزودي منتظر http://www.BlogNevesht.com باشين!!

قلم توتم ماست…

ژوئیه 8, 2006
قلم توتم من است،
امانت روح‌القدس من است،
وديعه‌ي مريم پاك من است،
صليب مقدس من است.

در وفاي او اسير قيصر نمي‌شوم،
زر خريد يهود نمي‌شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلمم
به صليبم كشند،
به چهار ميخم كوبند،
تا او كه استوانه‌ي حياتم بوده است صليب مرگم شود،
شاهد رسالتم گردد،
گواه شهادتم باشد.
تا خدا ببيند كه به نام‌جوئي بر قلمم بالا نرفته‌ام،
تا خلق بداند كه به كام‌جوئي بر سفره‌ي گوشت حرام توتمم ننشسته‌ام،
تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند كه امانت خدا را فرعونيان نمي‌توانند از من گرفت،
وديعه عشق را قارونيان نمي‌توانند از من خريد،
و يادگار رسالت را بلعميان نمي‌توانند از من ربود.

هر كسي را،
هر قبيله‌اي را
توتمي است،
توتم من،
توتم قبيله من
قلم است.

قلم زبان خداست
قلم امانت آدم است
قلم وديعه عشق است

هر كسي را توتمي است
و قلم توتم ماست…

دكتر علي شريعتي

انديشيدن…

ژوئیه 3, 2006
انديشيدن
در سكوت.

آن كه مي‌انديشد
به ناچار دَم فرو مي‌بندد
اما آنگاه كه زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادت‌اش
به هزار زبان سخن خواهد گفت.

احمد شاملو