Archive for مه 2006

لطفاً چشم‌هاتون رو بشوئيد!

مه 31, 2006
يه خصوصيتي اغلب مردم ايران دارن، كه براي من جاي سوال داره و اصلاً قابل هضم نيست!
همين كه يه كم صحبت‌هاي سياسي مي‌كني و مسئولين و دولتمردان رو به نقد مي‌كشي و از مشكلات‌شون مي‌گي و واقعيتهايي كه همه اونا رو مي‌بينن ولي جيك‌شون هم در نمياد رو به زبون مياري، اطرافيانت شروع مي‌كنن به نصيحت كردن كه «آخه اين حرفها به تو چه ربطي داره؟ به تو چي مي‌رسه؟ تو تنهايي چه مشكلي رو مي‌توني حل كني؟ مي‌گيرنت و خفه‌ات مي‌كنن! به خودت رحم كن» و هزار جور حرف و حديث ديگه.
من كه اصلآً معني اين حرفها رو نمي‌فهمم!
يعني چي كه «به من چه ربطي داره»؟! مگه من تو اين مملكت زندگي نمي‌كنم؟ مگه من يكي از سلول‌هاي «ايران» نيستم؟ اصلاً مگه من «انسان» نيستم؟ مگه من حقوق اجتماعي ندارم؟
يعني چي كه «به من چي مي‌رسه»؟! چرا همش نوك انگشت رو مي‌بينيم؟ چرا همه چيزو با سودهاي آني مي‌سنجيم؟ شايد اگه فلاني رأي بياره يا نياره، همون لحظه دست نكنه تو جيبمون و چيزي توش نزاره يا چيزي ازش برنداره! اما در دراز مدت و بطوري غيرمستقيم كاري مي‌كنه كه خودمون با دستهاي خودمون اين كار رو انجام بديم.

برادر عزيز! خواهر گرامي!
لطفاً چشم‌هاتون رو بشوئيد! سر خودتون رو شيره نماليد! دور و بر خودتون رو بهتر نگاه كنيد!
ارزش‌هاتون رو دست‌كم نگيريد. حقوق خودتون رو بهتر و بيشتر بشناسيد.
شما صاحبان اصلي همه چيزِ اين دنيا هستين. شما بايد آزاد باشيد. داشتن سرزميني آباد حق مسلم شماست. شما بايد صاحب زندگي راحتي باشيد، داشتن اين دغدغه‌هاي كاذب برازنده شما نيست. باور كنيد اينها آرزو و آرمان نيستن، اينها حقوق مسلم و غيرقابل انكار شماست. از شما اين حقوق رو غصب كردن و حالا شما خيلي راحت نشستيد و داريد زندگي‌تون رو مي‌كنيد!!… خيلي شرم‌آوره!!

دوست خوبم!
ما تنها نيستيم. ما هفتاد ميليون نفريم كه عده خيلي خيلي كمتري حقوق‌مون رو ازمون گرفتن و بين خودشون تقسيم كردن. اين غاصبين خيلي كوچكتر از اون هستن كه بتونن جلوي سيل هفتاد ميليوني بايستند. بزرگشون نكنيد. ازشون نترسيد. هيچ‌كس بزرگتر از ما نيست.
اگه امروز ما ضعيفيم، اگه بعضي از ماها رو خفه مي‌كنن، بعضي‌هامون رو تو زندان مي‌كنن، و… فقط خودمون مقصريم. چون ما ساكتيم. چون نشستيم و فقط پچ پچ مي‌كنيم!
ما خودمون، خومون رو به اين زندگي محكوم كرده‌ايم. همش تقصير خودمونه… بيائيد به خودمون رحم كنيم…

* (گرچه مي‌دونم كه گوش‌هاتون رو براي شنيدن اين حرف‌ها فيلتر كردين، اما حداقل من كمي سبك شدم!!) *

Advertisements

حجاب : اسارت زن به بهانه پستيِ مرد!

مه 29, 2006
يكي از بحثهاي گرم اين روزها، مثل همه بهار و تابستون‌هاي ديگه، مسئله حجاب و پوشش خانوم‌هاست. شايد خيلي‌ها فكر كنن كه ايران در بين كشورهاي اسلامي، با حجاب‌ترين زنان رو داره، اما جالبه بدونين كه برخلاف اينگونه تصورات، ايران تنها كشور اسلاميه كه حجاب در بين بانوانش سير نزولي داره و هر روز بر تعداد خانومهاي فراري از حجاب افزوده ميشه.
در خيلي از كشورهاي اسلامي و نيمه اسلامي، ما شاهد مرزبندي واضح «با حجاب» و «بي‌حجاب» هستيم، اما ايران تنها كشوريه كه ما در اون مرز بين اين دو، بنام «بدحجاب» رو هم داريم! و اينها به نظر من همش بخاطر اشتباه حاكمان ما در برخورد با مسئله حجاب هست. به گونه‌اي كه امروز حجاب همچون ساير تعليمات ديني منسوب به كوته‌فكران سنّت‌مآب شده و همه در حال مبارزه با اون هستن. در حاليكه نفس حجاب اسلامي بسيار نيكوست. و البته با حجابي كه امروز در جامعه ترويج ميشه بسيار فاصله داره.
بد نيست حاكمان ما از خودشون بپرسن كه چه فرقي مي‌كنه كه مانتوي دختران يه چارك بالاتر باشه يا پائين‌تر؟! مگه شلواري كه تو پاشونه پوشش به حساب نمياد؟! كي گفته زن بايد حتماً چادر بزاره؟! مگه روسري و مقنعه پوشش نيستن؟!
چرا زن‌ها حق نداشته باشن رنگهاي روشن بپوشن؟! كي گفته مانتو حتماً بايد رنگ تيره باشه؟!
اينا به نظر من همش تفسيرهاي غلطيه كه از مسئله حجاب ميشه، و بعد هم با زور قانون به خورد جامعه داده ميشه.
اصلاً چرا بايد تر و خشك با هم بسوزن؟! اون بي ديني كه هيچ چيز رو قبول نداره، يا اون دينداري كه در دينش صحبتي از اجبار در حجاب نشده، چرا بايد تن به اين پوشش‌ها بده؟! چرا به اون خانوم مسيحي كه از اروپا به ايران سفر كرده تا تخت جمشيد رو ببينه و از روسري بدش مياد، رحم نمي‌كنيم؟!
كدوم مرد باشرفي با ديدن موهاي يه دختر شهوتي ميشه؟! آيا اينقدر تعداد مردهاي باغيرت‌ ايراني كمه؟! چرا ارزش مردها رو تا پست‌ترين پستي‌ها پائين مي‌كشيد و به اين بهونه زن رو به اسارت مي‌كشيد؟!… اگر به خلق رحم نمي‌كنيد به خدا رحم كنيد، چه مي‌كنيد با دينش؟!…

راه عشق…

مه 27, 2006
راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست
هرگه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
ما را ز منع عقل مترسان و مي بيار
كان شحنه در ولايت ما هيچ كاره نيست
از چشم خود بپرس كه ما را كه ميكشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نيست
او را بچشم پاك توان ديد چون هلال
هر ديده جاي جلوه آن ماهپاره نيست
فرصت شمر طريقه رندي كه اين نشان
چون راه گنج بر همه كس آشكار نيست
نگرفت در تو گرية حافظ بهيچ رو
حيران آن دلم كه كم از سنگ خاره نيست

چرا خجالت نمي‌كشيم؟!

مه 25, 2006
يه رشتيه …
يه لُره …
يه كردِ …
يه تهرانيه …
يه اصفهونيه …
يه قزوينيه …
يه تركه …
يه …

اينقدر از اين جُك‌ها شنيده‌ايم كه كم‌كم باورمان شده كه اين قوميت‌ها صاحب اين صفاتند. تا آنجا كه بسياري از قوميت‌ها هم اينگونه جُك‌ها برايشان عادي شده و كمتر از اوائل به آنها حساسيّت نشان مي‌دهند! يا شايد هم از غيرتي شدن و بحث كردن در اين باره خسته شدند!
اين «باور» تا آنجا پيش رفت كه حتّي به روزنامه‌هاي رسمي كشور هم كشيده شد و در روزنامه «ايران» رسماً به يكي از قوميت‌هاي اصيل ايراني توهين شد. البته به نظر مي‌رسد كه منظور اصلي نويسنده و كاريكاتور غير از اين بوده باشد، و اين اشتباه از همان باوري كه در سطح عمومي جامعه وجود دارد، شكل گرفته باشد، اما با اين حال اشتباه، اشتباه است. و بروز اعتراضاتي كه شاهدش هستيم، براي كمرنگ كردن اينگونه باورهاي غلط اجتماعي به نظر من، مفيد است، البته تا جايي كه حد و مرز داشته باشد و از آن سوء‌استفاده نشود.
چه لذّتي است در اين دست‌انداختن‌ها، به سخره گرفتن‌ها، توهين كردن‌ها و… آيا نتيجه تمدّن‌ چند هزارساله ما بايد اين باشد؟ واقعاً راه ديگري براي خنديدن و لذّت بردن وجود ندارد؟ آيا از عواقب اين‌گونه حركتها باخبريم؟ آيا دوست داريم روزي ايران‌مان را تكّه تكّه ببينيم؟ يا در جهان سرافكنده باشيم كه تاب يكديگر را نمي‌آوريم؟ آيا وقت آن نرسيده كه در رفتارها و گفتارهايمان بازبيني كنيم؟
واقعاً اين حركتهايمان شرم‌آور نيست؟ پس چرا خجالت نمي‌كشيم؟!

تعامل

مه 21, 2006
بالاخره بعد از مدتها بحث و جدل، اروپا پيشنهادات خود را براي حل مسئله هسته‌اي، به ايران ارائه كرد. به نظر من اين متن با آنكه براي ايران آرماني به نظر نمي‌رسد ولي تا حدود زيادي نسبت به ساير پيشنهادات منصفانه‌تر به نظر مي‌رسد.
پر واضح است كه براي حل مسئله هسته‌اي ايران كه امروز به يك رويداد فرا مرزي بدل گشته است، علاوه بر اينكه بايستي با تمام نيرو از حقوق ملّت ايران دفاع نمود، بايد به خواسته‌ها و نگراني‌هاي مشروع جامعه بين‌الملل هم توجه داشت و تمام توان را براي رفع ابهامات بكار گرفت.
اگر يك طرفه به قاضي نرويم و بعنوان يك مطلع بي‌طرف به اين موضوع بنگريم، مي‌بينيم كه نگراني‌هاي جهاني آنقدرها هم بي دليل نيست. كافيست نگاهي به سخنراني‌هاي سران كشورمان و پاره‌اي از عملكردهايشان بياندازيم، تا بر اين موضوع صحه نهيم. اما با اين حال، عملكرد دولتها دليل موجهي براي تضيع حقوق ملتها نيست. ايران، سرزمين مادري ماست. من و هر ايراني ديگري، بالفطره دوستش داريم و بر اين باوريم كه بايستي در راه پيشرفت گام بردارد. استفاده صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي هم يكي از آن دسته حقوقي است كه بدون چون و چرا حق مسلم ملّت ماست و ما مصرّانه خواهانش هستيم. البته به گمان من، ما موظفيم كه در اين راه به حقوق ساير ملّتها احترام گذاريم و دولت‌مان را وادار كنيم كه برنامه‌هايش را براي جهانيان شفاف‌سازي كند، و هماره كنترلش كنيم كه هيچ‌گاه از اين فناوري براي دستيابي به تسليحات كشتار جمعي استفاده ننمايد. و همين‌طور از ساير دول هم انتظار مي‌رود كه در اين زمينه منافع ملّي ما را در نظر گيرند و حقوق ايرانيان را فداي بازي‌هاي سياسي خود نكنند.
باشد كه چنين شود…

* امروز، پرونده دادگاه من و سه تن از دوستانم كه به جرم «اقدام عليه امنيّت ملّي» به دادگاه انقلاب فراخوانده شده بوديم، با وساطت برخي از مصلحين، به خوبي و خوشي بسته شد و ما تبرئه شديم. از تمام دوستاني كه در اين مدّت به صورت مستقيم يا غير مستقيم به ما كمك كردند، و يا با ابراز نگراني به ما دلگرمي دادند، صميمانه سپاسگزاريم.

به علي كريمي رأي دهيد

مه 17, 2006
بخش رسمي جام جهاني 2006 سايت Yahoo! در بين گروههاي مقدماتي جام‌جهاني اقدام به برگزاري رأي‌گيري اينترنتي براي انتخاب بهترين گلزن هر گروه نموده است. در گروه D كه تيم ملي كشور ما حضور دارد، دو تن از بازيكنان مطرح كشور ما بعنوان گزينه‌هايي كه بازديدكنندگان مي‌توانند به آنها رأي دهند، هستند: وحيد هاشميان و علي كريمي. تا اين لحظه كه من در رأي‌گيري شركت كرده، علي كريمي با 23216 رأي از مجموع 29794 رأي و با اكتساب 70% كل آرا در مقام اول قرار گرفته است. وحيد هاشميان هم با 2232 رأي در مقام چهارم قرار دارد.
معمولاً ما ايراني‌ها در شركت كردن در رأي‌گيري‌هاي اينترنتي يد طولاني‌اي داريم و هميشه در اينگونه موارد شاخ دشمنان را شكسته‌ايم! گرچه الآن هم علي كريمي مقام اول را دارد، اما 23000 رأي شايسته ما ايراني‌ها نمي‌تواند باشد! پس شما هم دست بكار شويد و با شركت در اين رأي‌گيري، در سربلندي تيم ملّي فوتبال ايران (حداقل در مجامع اينترنتي هم كه شده) سهيم شويد.
براي شركت در رأي گيري بايستي اينجا برويد. در ستون سمت راست صفحه، زير عنوان Poll، روي نام Ali Karimi (IRN) كليك كنيد و در انتها كليد Vote را فشار دهيد تا رأي شما ثبت گردد و نتايج آرا تا آن لحظه به شما نشان داده شود.

ارتباطات الكترونيكي

مه 16, 2006
17 مي روز جهاني «ارتباطات» است. بد نيست در اين روز نگاهي موشكافانه‌تر به دنياي اطراف خود داشته باشيم و از منظر «ارتباط» به آن نگاهي بياندازيم.
در هر يك از سه قرن گذشته، فناوري خاصّي رونق داشت. قرن هجدهم زمان توسعه سيستم‌هاي مكانيكي بزرگ و انقلاب صنعتي بود. قرن نوزدهم عصر موتور بخار بود. قرن بيستم زمان جمع‌آوري، پردازش و توزيع اطلاعات بود. در بين بقيه پيشرفتها، شاهد نصب شبكه‌هاي جهاني تلفن، اخترع راديو و تلويزيون، توليد و رشد بي‌سابقه صنعت كامپيوتر و پرتاب ماهواره‌هاي ارتباطي بوده‌ايم، كه مجموع اينها به گونه‌اي مستقيم يا غير مستقيم با «ارتباطات» هم‌خانواده‌اند. با اين توصيفات، بيراه نرفته‌ايم، اگر اين دوره را از نظر علم ارتباطات، «عصر ارتباطات الكترونيكي» بناميم.
ادغام كامپيوترها و ارتباطات، تاثير بسزايي در سازمان‌دهي «ارتباطات بشر» داشته است. امروزه با بوجود آمدن اين فرصت جديد، ظرف مكان در فواصل كوتاه زميني، كمتر از هر زمان ديگري مورد محاسبه قرار مي‌گيرد و در فواصل بين سياره‌اي بيشتر از هر زمان ديگري مطرح مي‌باشد! امروزه افراد براي دستيابي به اطلاعات راه دور، ارتباطات فرد به فرد، سرگرمي محاوره‌اي، تجارت الكترونيكي و… آزادانه‌تر و آسانتر از هر زمان ديگري مي‌توانند اقدام نمايند. بطور كلي «ارتباطات» در دوره الكترونيك شكل تازه و تعريف جديدي گرفته است.
امروزه روزنامه‌ها كه از ابزارهاي پايه‌اي ارتباطات محسوب مي‌شوند به سمت online شدن پيش مي‌روند و آسان‌تر از هر زمان ديگري در دسترس مردم سراسر دنيا قرار مي‌گيرند. علاوه بر روزنامه‌ها و مجلات، كتابخانه‌ها نيز بصورت ديجيتال و online درآمده‌اند. بسياري از سازمان‌هاي حرفه‌اي مثل ACM و IEEE كه شركت كردن در سيمنارهاي‌شان روياي بسياري از متخصصين محسوب ميشد، امروزه كنفرانس‌هاي online ارائه مي‌دهند و همگان از سراسر جهان، بدون هيچ مشكلي مي‌توانند با آنها در ارتباط باشند.
يكي از مشخصه‌هاي بارز ارتباطات الكترونيكي «پيام رساني فوري» است كه روز به روز در حال گسترش است. اين قابليت از برنامه talk يونيكس مطرح شد كه اجازه ميداد تا دو نفر به طور فوري و بلادرنگ با هم به اصطلاح "چت" كنند. بعدها رشد اين ايده موجب شد تا "اتاق‌هاي گفتگو" پديد بيايند و شركتهاي مختلف بر روي اين امر سرمايه‌گذاري كنند. و در نهايت به اينجا رسيد كه امروزه هر كس به راحتي مي‌تواند با داشتن ID يك Messenger با دوستان ديده و نديده خودش در سراسر دنيا بدون درنگ و فوري ارتباط برقرار كند.
به هر حال، اينگونه نشانه‌ها كه برخي از آنها را در بالا برشمردم، در دنياي امروز به وفور يافت ميشوند، و اگر خود شما هم به اطرافتان كمي با دقت‌تر نگاه كنيد، بدون شك بسياري از آنها را خواهيد ديد. اما در كنار همه اين پيشرفتها ما بعنوان اولين افراد از نسل «ارتباطات الكترونيكي» بايستي بسيار دقت كنيم. چرا كه ما شكل‌دهنده قالب ارتباطات الكترونيكي هستيم. به نوعي ما فرهنگ‌سازان اوليه اين وادي هستيم و اگر خداي نكرده خشت اول را بد نهيم، ممكن است وارثان ما تا ثريا بنا را كج بنهند و اين بنا سر از ناكجاآباد در آورد. لذا برماست كه بيش از ساير ارتباطات در زمينه ارتباطات الكترونيكي دقت داشته باشيم.
* * *
پ.ن.
قضيه پرونده من و سه تن از دوستانم در دادگاه انقلاب به روز شنبه موكول شد.

ما فرياد مي‌زديم…

مه 15, 2006
الان بامداد روز دوشنبه، بيست و پنجم ارديبهشت ماه است و بر طبق قرار و مدارهاي قبلي ( 1 ، 2 ، 3 )، من بايستي ساعاتي ديگر خودم را به شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت معرفي كنم تا شايد بتوانم از اتهام وارده به خودم كه «اقدام عليه امنيّت ملّي» است، دفاع كنم.
اما در اين فرصت ديوان استاد احمد شاملو را تورقي مي‌زدم، به شعر زيبايي برخوردم كه بي‌مناسبت نيافتمش و بد نديدم كه اينجا نقلش كنم:

ما فریاد مي‌زديم: «چراغ! چراغ!»
و ایشان در نمي‌يافتند.

سياهيِ چشمِ‌شان
سپيديِ كدري بود اسفناج‌وار
شکافته
لايه‌بر لايه‌بر
شباهت برده از جسميّتِ مغزشان.
گناهي‌شان نبود:
از جَنَمي دیگر بودند.

ادامه:
امروز آقاي قاضي تشريف نداشتن. قرار شد فردا بريم.

هوو

مه 13, 2006
«هوو» رو هم ديدم. شايد موضوع فيلم با «چهارشنبه سوري» يكي باشه، ولي از «هوو» تا «چهارشنبه ‌سوري» خيلي راهه! بيننده اين فيلم خيلي كمتر تحت تاثير پيام فيلم قرار مي‌گيره و اصلاً خيلي جاها پيام فيلم رو در بين صحنه‌هاي گاه طنزآلود فيلم گم مي‌كنه.
داستان «هوو» به گونه‌اي پيش ميره كه مخاطب با خائن، خيلي جاها همدردي مي‌كنه! و اشكالي در اين نمي‌بينه كه شوهري با يك بچه، در كنار همسري كه دوستش داره ولي بهش سخت مي‌گيره و وادارش مي‌كنه تا اون جور كه خودش مي‌خواد، باشه، دختري رو كه قبلاً مي‌خواسته باهاش قرار و مدار بذاره و باهاش مي‌تونه راحت زندگي كنه، به همسري برگزينه.
حتي در انتهاي فيلم مخاطب به گونه‌اي سوق داده ميشه كه وقتي «عطا»، «سپيده» رو كه اسيرش كرده بود و «مريم» رو كه با توطئه‌اي براي به چنگ آوردن زمين‌هاش وارد زندگيش شده بود، به همون راحتي‌اي كه برگزيده بودشون، بي خيال ميشه، و همسري باغبون، ساده و بي غل و غش رو مي‌گيره، با وي همدردي مي‌كنه و حق رو به اون ميده. چون «عطا» در زندگي جديدش نه اوني بود كه زنش مي‌خواست و نه اوني كه به سرش شيره ماليده باشن، بلكه فقط و فقط «خودش» بود…

لحظه‌هاي جبران‌ناپذير

مه 12, 2006
چرا فكر مي‌كنيم هر كار كثيفي را كه انجام مي‌دهيم، جبران‌پذير است؟! چرا فكر مي‌كنيم كارهاي زيبايي كه پيش از اين انجام داديم، زشتيِ لجن‌كاري‌مان را مي‌پوشاند؟!
مگر «ابليس» را به ياد نمي‌آوريم كه سالها از بهترين مخلوقات بود و از بهترين عابدان؟! و تنها يك اشتباه كرد و تكبّر ديدگانش را بست تا نتواند بر آفريده خداوندگار سجده كند. و همان يك لحظه كافي بود تا از درگاه خداوند براي هميشه مطرود شود.
فقط يك لحظه! ما هم فقط يك لحظه اشتباه مي‌كنيم! ولي شرم آن لحظه را تا پايان عمر بايد يدك كشيم. شايد خودمان خيلي زود از يادش بريم ولي بدون شك كساني هستند كه هرگز آن لحظه را فراموش نمي‌كنند و ما نيز راهي براي جبرانش نداريم. چرا كه آن لحظه سپري شده است و آب رفته به رود باز نخواهد گشت…