Archive for آوریل 2006

كمبود فتنه روح را ضعيف مي‌كند

آوریل 30, 2006
بين راهبان مشهور شده بود كه جوزف راهب به حدي عبادت كرده است كه بر تمام اميال نفساني‌اش غالب آمده است و ديگر لازم نيست نگران چيزي باشد.
اين كلمات به گوش يكي از فرزانگان صومعه ستا رسيد. او بعد از صرف عصرانه شاگردانش را فراخواند و به آن‌ها گفت: «شنيده‌ايد كه مي‌گويند جوزف ديگر وسوسه نفسانيي ندارد كه نيازي به غلبه كردن بر آن باشد. كمبود مبارزه، روح را ضعيف مي‌كند. بياييد از خداوند بخواهيم كه فتنه بزرگي براي جوزف بفرستد و اگ توانست در برابر آن فتنه ايستادگي كند، از خداوند فتنه‌هاي ديگري براي او بخواهيم. و بياييد دعا كنيم وقتي او به فتنه‌اي دچار مي‌شود، هرگز نگويد: «خداوندا، شيطان را از من دور نما». دعا كنيم كه در عوض بگويد: «پروردگارا، به من نيرويي عطا فرما تا بتوانم بر اين شر غالب آيم.»
مكتوب ـ پائولوكوئيلو – وحيد بهلول

فعلاً آزادم

آوریل 29, 2006
بالاخره امروز تفهيم اتهام شدم.
بر طبق گفته قاضي شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت، جرم من و آقايان مرتضي گلشاهي، فرشاد قربانپور و جابر جهانچي، تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيّت ملّي هست. و بدليل غيبت دو تن از ما قرار شد جلسه اول دادگاه بيست و پنجم همين ماه برگزار بشه. و تا اون روز من فعلاً آزادم!

تبعات عدم شركت در انتخابات

آوریل 27, 2006

"موضوع مربوط ميشه به پرونده شما در دادگاه انقلاب در مورد اختلال در انتخابات مجلس هفتم." اينو افسر نگهبان كلانتري 11 امروز صبح در جواب كنجكاوي من در رابطه با علّت احضارم به دادگاه گفت.
اگه يادتون باشه بهمن‌ماه سال 82 همزمان بود با انتخابات دوره هفتم مجلس شواري اسلامي. كه در اون دوره شوراي نگهبان در حركتي بي‌سابقه تعداد زيادي از كانديداها رو با قرائت خود از قانون اساسي رد صلاحيت كرده بود. رد صلاحيتها اونقدر شديد بود كه تاكنون سابقه نداشت.
در گير و دارهاي همون دوران، من به همراه سه تن ديگه از دوستانم، بنام‌هاي آقايان فرشاد قربانپور، مرتضي گلشاهي و جابر جهانچي، در اعتراض به رد صلاحيتهاي بي سابقه شوراي نگهبان، بيانيه‌اي رو تنظيم كرديم و در سطح شهرستان آستانه اشرفيه منتشر كرديم و در اون بيانيه اعلام كرديم كه ما براي اعتراض به اين حركت در انتخابات شركت نخواهيم كرد.
چند ساعت پس از انتشار بيانيه نيروهاي اطلاعات سپاه شهرستان ما رو بازداشت كردند و فرداي اون روز به دادگاه ويژه جرائم انتخاباتي فرستادند.
در اون دادگاه هر يك از ما چهار نفر براي اخلال در انتخابات به سي‌هزار تومان جريمه نقدي محكوم شديم و در رابطه با ساير جرمهامون كه شامل تبليغ عليه نظام مي‌شد، پرونده به دادگاه انقلاب ارجاع داده شد.
در اعتراض به اين حكم، ما دادخواستي رو به دادگاه تجديدنظر فرستاديم كه پس از مدتي حكم برائت براي ما صادر گرديد.
از اون زمان تاكنون ديگه خبري از اين مسئله نبود. تا اينكه ديروز احضاريه‌اي به دستم رسيد. امروز كه براي بررسي موضوع به كلانتري آستانه مراجعه كردم، به من گفتن كه به همون قضيه دادگاه انقلاب مربوط ميشه. و بهشون دستور رسيده بود كه منو تا دادگاه انقلاب رشت، بدرقه كنن. اما گويا وقت و حوصله اين كار نبود. به همين خاطر ازم خواستن كه سندي رو بعنوان وثيقه بذارم و شنبه دوباره مراجعه كنم تا منو به دادگاه رشت ببرن.
حالا هم منتظرم تا شنبه برسه!

دختران همچنان پشت درهاي استاديوم

آوریل 26, 2006
هنوز تبريكات براي وعده اخير رئيس جمهور تموم نشده بود كه معاون ايشون و رئيس سازمان تربيت بدني گفته‌هاي دكتر احمدي‌نژاد رو اصلاح كردن!
به گفته آقاي علي آبادي طرح ورود بانوان به ورزشگاه‌ها صرفا شامل خانواده‌ها مي‌شه و دختران مجرد نمي‌تونن به ورزشگاه برن. كه اون هم هنوز قطعي نيست و تحت بررسيه!
اميدوارم كه حداقل در حد همين متاهلين بمونه و سَمبَل‌تر نشه!!

براي پاره‌اي از توضيحات فراخوانده شدم!

آوریل 26, 2006
چند دقيقه پيش يكي از اون نامه‌هاي "براي پاره‌اي از توضيحات" بدستم رسيد!
فردا بايد براي پاره‌اي توضيحات و تفهيم اتهام به اداره اطلاعات آستانه اشرفيه مراجعه كنم. هنوز خودم نمي‌دونم كه جرمم چيه! مسلماً دزدي و قتل و… نكردم! حالا شايد فردا فهميدم!!

خانومها! ورودتون به استاديوم مبارك!

آوریل 25, 2006
همين چند وقت پيش بود كه يه عده از خانومها رفته بودن استاديوم آزادي تا بازي تيم ملي رو از نزديك تماشا كنن. اما متاسفانه بجاي سكوهاي آزادي، لگدهاي پوتين نصيبشون شده بود!
البته اين اولين بار نبود كه عده‌اي از شيرزنان براي احياي حقشون به چنين حركتهايي دست مي‌زدند. اما همين حركتهاي كوچك باعث شد كه بالاخره به حقشون برسن و رئيس‌جمهور رسماً در كنفرانس خبري اجازه ورود خانومها رو هم به ورزشگاه صادر كنه.
گرچه شايد مشكلات بزرگتري در كشور وجود داشته باشه و اينها حاشيه باشن. اما نبايد اين ريزه‌كاري‌ها رو هم از ياد ببريم. به هر حال خيلي از اين ريزه‌كاري‌ها تو كشور ما هستن كه نياز به اصلاح دارن. كه اصلاح‌شون مي‌تونه به روان شدن استقرار آزادي و دموكراسي در ايران خيلي كمك كنه.
من اين حركت رو به جلو در مسير احقاق حقوق زنان رو به همه آزادزنان ايراني تبريك عرض مي‌كنم و اميدوارم كه در ساير زمينه‌ها هم به حقوق‌شون برسن.

قالب جديد

آوریل 25, 2006
خودم دوست دارم قالب «بلاگ‌نوشت» ساده باشه. فقط همين! برام زياد فرق نمي‌كنه كه ه رنگي باشه يا جاگذاري‌هاش چه جوري باشه و… فقط سادگيشه كه برام مهمه.
اما نمي‌دونم چرا هر كاري كردم نتونستم قالبي طراحي كنم كه تو Mozila FireFox هم درست نشون داده بشه. به همين دليل تصميم گرفتم از «سايكو» استفاده كنم و خيال خودمو راحت كنم. آخرش ايني شد كه مي‌بينين.
البته خودم چون از رنگها زياد سر در نميارم و حتي اسم خيلي‌هاشون رو هم بلد نيستم، زحمت رنگبنديش افتاد به دوست خوش سليقه‌ام حديث خانوم. كه واقعاً دستش درد نكنه.

چهارشنبه‌سوري

آوریل 23, 2006
جمعه اولِ ماه بود، و اولين روز اكران "چهارشنبه‌سوري" در رشت.
بعد از ديدن فيلم‌هاي آبكي و بي‌مفهومي همچون «چپ‌دست»، «زير درخت هلو» و «ازدواج به سبك ايراني»، بالاخره موفق شدم كه به تماشاي فيلمي بنشينم كه مفهومي را برساند و موضوعي را در من نهيب زند.
دوست ندارم داستان فيلم را اينجا روايت كنم، چون نه راوي خوبي هستم و نه اعتقادي به اين كار دارم. بهترين و لذت‌بخش‌ترين روايتي كه از "چهارشنبه‌سوري" سراغ دارم، خودِ فيلمش است كه مصرّانه شما را به ديدنش ترغيب مي‌كنم.
از ديد من جالبترين قسمت فيلم آنجا بود كه پس از ديدن تمام جنگ و جدل‌هاي خانوادگي كه از «شك» زن و شوهري جوان و تقريباً مرفّه از يكديگر نشأت مي‌گرفت، تازه دامادي ساده و از طبقه ضعيف جامعه، وقتي كه همسر چادري، ساده‌پوش و بدون آرايشش را بدون چادر و با اندك آرايشي مي‌بيند كه از اتومبيلي در نيمه‌شب و كيلومترها خارج از شهر پياده مي‌شود، در حالي كه تمام عوامل ايجاد شك و شبهه مهيّا هستند، به سادگي به اين جواب قانع مي‌شود كه «بعداً برات توضيح مي‌دم» و با لبخندي به اعتماد، بجاي نابود كردن زندگيش، پايه‌هايش را استوارتر مي‌سازد.
واقعاً همه چيز ساده است، كافي است كه بجاي كوه، به كاه بيانديشيم!

يك عمل جسورانه كافي است!

آوریل 22, 2006
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيل‌ها از ترفند سادة اي استفاده مي‌كنند. زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي‌بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي‌كند نمي‌تواند خود را از بند خلاص كند. اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي‌تر از اوست در فكرش شكل مي‌گيرد. وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد، كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه‌اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد.
پاي ما نيز، همچون فيل‌ها، اغلب با رشته‌هاي ضعيف و شكننده‌اي بسته شده است، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده‌ايم، به خود جرئت تلاش كردن نمي‌دهيم، غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي، يك عمل جسورانه كافي است.
مكتوب ـ پائولوكوئيلو ـ وحيد بهلول

شل سيلورستاين

آوریل 19, 2006
اولين بار دوست جون نازنينم، حديث خانوم، منو با آثار شل آشنا كرد. بعدها كه كتابهاي بيشتري رو ازش خوندم برام جالبتر شد. شايد در نگاه اول آثار شل كودكانه به نظر بيان، اما وقتي مي‌خونيشون، اونقدر جالبن كه در هر سن و سالي ميشه باهاش ارتباط برقرار كرد. اين موضوع ديشب به من ثابت شد. وقتي كه من نوشته‌هاي شل رو با صداي بلند مي‌خوندم، علاوه بر خواهراي 13 و 18 ساله‌ام، پدر و مادر پنجاه و اندي ساله‌ام هم ازش لذت مي‌بردن.
در مقدمه كتاب «دنياي ديوانه ديوانه» كه در نگاه اول مجموعه‌اي ساده از طرح‌ها و كاريكاتورهاي طنزآميز هست، اما در پسِ اون مفاهيم عميق اجتماعي، اخلاقي و فلسفي بيان شده، نويسنده رو اينگونه معرفي كردن:

«شِلي سيلورستاين (Sheli Silverstein) كه بيشتر با نام شل سيلورستاين شناخته شده است. در سال 1932 در شيكاگو، ايالت ايلي‌نوي آمريكا، متولد شد. عمده شهرت وي براي شعرهايش در ادبيات كودكان است، هرچند كه كاريكاتوريست، آهنگساز، ترانه‌سرا و خواننده فولكلور نيز هست. همچنين موسيقي فيلم‌هاي متعددي را تصنيف كرده كه براي يكي از آنها به نام «كارت پستال‌هايي از مرز» نامزد جايزه اسكار شده است. وي علاوه بر اينها فيلمنامه هم نوشته است.
شل سبك نويسندگي خاص خود را در سن جواني بوجود آورد و اشعارش قرابت چنداني با اشعار ديگر شاعران همدوره‌اش نداشت. به قول خود او «من بسيار خوش اقبال بودم كه كسي را نداشتم تا از او تقليد و تحت تاثيرش واقع شوم. من سبكي خاص بوجود آوردم و پيش از آنكه بدانم «تربر»، «بنچلي»، «پرايس» و «استاين برگ» هم وجود دارند، به آفريدن مشغول بودم.»
آثار سيلورستاين از مرز ادبيات كودكان فراتر مي‌رود. او كار خود را در 1952 به عنوان نويسنده و كاريكاتوريست يكي از نشريات بزرگسالان آغاز كرد. او خود مي‌گويد: «اميدوارم كه مردم در هر سني، چيزي را در كتاب‌هايم بيابند تا با آن احساس نزديكي كنند. كتاب را بردارند و حسّي شخصي از كشف و شهود را تجربه كنند. اين عالي است. البته براي خودشان، نه براي من.»

كتابهاي متعددي از اين نويسنده در ايران گلچين و ترجمه شده، كه من كتابهاي زير رو خونده‌ام:

25 دقيقه مهلت ـ ترجمه چيستا يثربي ـ نشر ناميرا

دنياي ديوانه ديوانه ـ مجموعه‌اي برگزيده از كاريكاتورها و طرح‌هاي كتاب رقص متفاوت سيلورستاين ـ انتشارات كتاب پنجره

اژدهاي گريندلي گران ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شيدا سرمست ـ انتشارات كتاب كيميا

درخت بلوط و بوته گل سرخ ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شيدا سرمست ـ انتشارات كتاب كيميا

كورن فلكس و شكر با چند قطره اشك ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شيدا سرمست ـ انتشارات كتاب كيميا

كثيف‌ترين مرد جهان ـ متن دوزبانه ـ ترجمه شيدا سرمست ـ انتشارات كتاب كيميا

God’s Wheel

God says to me with a kind of smile,
While "Hey how would you like to be God a
And steer the world?"
"Okay," says I, "I’ll give it a try.
Where do I set?
How much do I get?
What time is lunch?
When can I quit?"
"gimme back that wheel," says God.
"I don’t think"

سُكان خدا

خدا با لبخند مهربانانه به من گفت:
«هي، دوست داري يه مدتي خدا باشي
و دنيا رو هدايت كني؟»
من گفتم: «باشه، يه امتحان مي‌كنم.
از كجا شروع كنم؟
حقوقم چقدره؟
وقت ناهار چه ساعتيه؟
كِي مي‌تومن برم؟»
خدا هم گفت: «سُكان رو بده دست خودم،
تو آدمش نيستي.»