Archive for مارس 2006

سال نو مبارک

مارس 20, 2006

یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّر الیل و النهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

مشکلات‌مون زیاده! فقر، فاصله طبقاتی، تورّم در سرزمین‌مون بیداد می‌کنه. اکثرمون با مشکلات مالی داریم دست و پنجه نرم می‌کنیم، و خلیل وقتها هم شکست می‌خوریم! هنوز تو این مملکت خیلی‌ها هستن که به نون شب‌شون محتاجند.
یه سری بخاطر بیان آزادانه عقایدشون هنوز در بندند، و خیلی‌ها هم می‌ترسن که عقایدشون رو آزادانه بیان کنن. کشورمون نه تنها در روابط داخلی که در روابط بین‌المللی هم دچار مشکل شده. انرژی هسته‌ای به بحران بدل شده و هنوز معلوم نیست که به کدامین ناکجا آباد داریم میریم!

آره! همه این مشکلات هستن. امّا باور کنید که جهان‌مون فقط از مشکلات پر نشده!

در روز خیلی‌ها این فرصت رو پیدا می‌کنن که قلب‌شون برای یکی دیگه بتپه. خیلی‌ها با هم فامیل میشن. خیلی‌ها به هم کادو می‌دن. خیلی‌ها مادر میشن و خیلی‌ها هم پدر.
هر روز خیلی از آدمها حاجت‌شون رو از خدا می‌گیرن. خیلی‌ها کینه‌ها رو کنار می‌ذارن و با هم آشتی می‌کنن. خیلی‌ها ثمره تلاش‌شون رو می‌گیرن.
هر سال درختها شکوفه می‌دن، میوه می‌دن، و بعد برگ می‌ریزن، و میرن به خواب زمستونی. و بعد روزی نو دوباره شکوفه می‌دن. و این چرخ گردون همین‌طور داره می‌چرخه.

یادمون نره! دور و بر ما چیزهای دوست‌داشتنی هم زیاده. ما به این دنیا نیومدیم که فقط زشتی‌ها رو ببینیم و گاهی سعی کنیم که پاکشون کنیم. ما احتیاج داریم که زیبایی‌های اطرافمون‌ رو هم حس کنیم تا بتونیم زندگی کنیم.
چشم‌تون رو باز کنین. روزی نو داره آغاز میشه. بهار دوباره برگشته. چرخ گردون یه دورِ تازه رو داره شروع می‌کنه. ما هم می‌تونیم از نو شروع کنیم. این رو مادرمون، طبیعت، بهمون داره میگه، که همیشه می‌تونیم از نو شروع کنیم.

اربعین حسینی بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.
سال نوتون هم مبارک. امیدوارم که این سال همون سالی باشه که دوست دارین…

Advertisements

سفره هفت سین را پهن نگه دارید!

مارس 20, 2006
گفتم قبل از اینکه دیر بشه، یه چیز رو یادآوری کنم. امسال یه سری می‌خوان از همزمان شدن اربعین حسینی و جشن نوروز، در جهت حذف سنّت زیبای «سفره هفت سین» استفاده کنن. به نظر من بر همه ایرانیان واجبه که با احترام به ساحت مقدّس امام سوم شیعیان، برای حفظ آئین‌های اجدادی که پیامبر اسلام هم اونها رو «نیک و فرخنده» نامید، سفره هفت سین رو پهن کنن.
تا دیر نشده سین‌ها تونو جور کنین!

پ.ن:
29 اسفند، روز ملّی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدّق گرامی باد!

گنجی آزاد شد اما سمیعی نژاد نه

مارس 18, 2006
دقایقی پیش پرستوی عزیز خبر داد که "اکبر گنجی آزاد شد"
امیدوارم که خبر صحت داشته باشه. در اون صورت این عیدی زیبا رو به همه آزاد اندیشان تبریک عرض میکنم.
ادامه:
متاسفانه باز هم دقایقی پیش پرستو خانوم، خبر دادند که: "فقط آمده است مرخصی…"
اما حنیف مزروعی میگه: "اين مرخصي از اونهاست كه به ازادي ميچسبه"
خدا کنه همین جوری باشه که حنیف میگه…
و در انتها:
بالاخره همه خبرهای بد تکذیب شد و گنجی عزیز ماندنی شد. مبارکه!
اما به یاد مجتبی سمیعی نژاد هم باشید. که هنوز در بند است.

بالاخره لینکدونی «بلاگ‌نوشت» هم راه افتاد

مارس 17, 2006
از چند ماه پیش که یهو بلاگر به سرش زد و لینکدونی وبلاگم ـ که به روش جاوا با ورودی یه وبلاگ دیگه کار می‌کرد ـ بهم ریخت، تا امروز من با انواع و اقسام روشها برای به راه انداختن دوباره لینکدونی سر و کله زدم و متاسفانه موفق نشدم.
تا اینکه همین چند دقیقه پیش پست «ساختن لینکدونی با خوشمزه» رو از وبلاگ «شیدا» خوندم. قبلاً عضو del.icio.us بودم، ولی نمی‌دونستم که از اون میشه برای ساختن لینکدونی وبلاگ هم استفاده کرد. امتحان کردم و جواب داد.
اینجوری شد که بالاخره تونستم لینکدونی «بلاگ‌نوشت» رو هم روبراه کنم و خیالم جمع بشه. 😀

برای گنجی تا ۱۰ فروردین هم صبر میکنیم

مارس 17, 2006
امروز 26 اسفند بود. روزی که قرار بود اکبر گنجی، پس از 6 سال به کانون گرم خانواده اش باز گردد، تا سال نو را با هم آغاز کنند. از صبح دنبال خبر و عکسهای آزادی گنجی می گشتم تا در این پست بگذارم شان و در شادی آزادی گنجی با تمام آزاد مردان و آزاد زنان شریک باشم.
ولی با کمال تأسف خواندم که 12 روز دیگر باید صبر کنیم. کاش این 12 روز، آخرین دوازده روزی باشد که برای آزادی گنجی انتظار میکشیم. کاش 10 فروردین گنجی در کنار خانواده اش باشد تا حداقل نحسی 13 سال را با هم بدر کنند…

Blogger، برترین ابزار وبلاگی ۲۰۰۶

مارس 17, 2006
وقتی خبر برگزیده شدن Blogger بعنوان برترین ابزار وبلاگی سال 2006 را در "کوچه" خواندم، خیلی خوشحال شدم. واقعاً حقش بود که چنین جایگاهی پیدا کند. من معمولاً به تمام ابزارهای وبلاگی سر می زنم و در آنها حساب باز می کنم تا ببینم روش کار با آنها چطور است. با اینکه Blogger شاید از یک نظر از همه آنها امکانات کمتری برای مدیریت وبلاگ در اختیار کاربرانش قرار می دهد، اما من آنرا به سایر ابزارها و سرویس دهندگان وبلاگی ترجیح میدهم. شاید به این دلیل باشد که من به تعریف اولیه وبلاگ پایبندم؛ به نظر من وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت الکترونیکی شخصی است. شما نمی توانید از دفترچه شخصی تان بعنوان یک دفترکل استفاده کنید! به عقیده من وبلاگ باید ساده باشد، نه پر از زرق و برقهای آنچنانی که بعضی ها به آن می افزایند. شاید به خاطر همین سادگی باشد که از Blogger خوشم می آید.
به هر حال بر خود واجب می دانم که از Blogger برای امکاناتی که در اختیارم قرار داد تشکّر کنم و نائل شدن به این جایگاه را نیز تبریک بگویم.

مردم در چهارشنبه‌سوری تاکید کردند: انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!!

مارس 15, 2006
ساعت 8 شب، گلسار رشت
جمعیت از هر سمت به سمت سه راه گیل در حرکت‌اند. در بین هر دسته‌ای تک و توک صدای ترق و تروق انواع و اقسام ترقه‌جات شنیده می‌شود. من هم از قافله عقب نبودم! گرچه صدای کبریتی سیاه کمترین صدا در بین ترقه‌های فعلی بحساب می‌آید، ولی چون هنوز جمعیت متراکم نشده و خیابان‌ها به حدّ کافی شلوغ نیستند، صدای کبریتی‌هایی که من می‌انداختم، هم قابل توجه بودند!
کم‌کم صداها بلندتر شدند. حرکت جمعیت کُند شد. جمعیت متراکم شد. چهارشنبه‌‌سوری رسماً شروع شد!
خبری از آتش نبود! لشکر این سمت پیدارو، ترقه‌جاتش را به آن سمت پرتاب می‌نمود و لشکر آن سمت به این سمت! ماموران ناجا، سپاه، بسیج و… هم در میانه خیابان نظاره‌گر این جنگ بودند و با دوربین‌هایشان از سپاه مردم فیلم می‌گرفتند!
دود همه‌جا را فرا گرفته بود. چشم یارای دیدن نداشت. صدای نارنجک و کبریتی و کپسولی از همه سمت شنیده می‌شد. اگر چشم می‌بستی، انگار می‌کردی که در میان میدان جنگ ایستاده‌ای. تاکنون چنین تجربه‌ای نداشتم. جالب و هیجان‌انگیز بود!
جمعیت بیشتر و صداها وحشتناک‌تر شدند. کمی بعد کماندوهای یگان ویژه هم به سایر مامورین افزوده شدند. حالا دیگر همه منتظر حمله بودند! صداها کمی خوابید. ماموران هنوز فقط نظاره‌گر بودند. باز هم جنگ بالا گرفت. جیغ دخترها، عربده‌های پسرها و صدای ترقه‌ها دوباره بالا گرفت.
حالا جسارت‌ها بیشتر شد. چند ترقه به سمت مامورها پرت شد. عصبانی شدند. چند نفر را با کتک بیرون کشیدند. کتک زدن‌شان خیلی جالب بود! یکی شروع می‌کرد، بقیه از دور و نزدیک می‌دویدند تا سهم خودشان را نصیب جوان بیچاره کنند!
اما باز هم جنگ ادامه داشت. باز یکی دیگر. و این‌بار یکی از ماشین‌های رهگذر با صدای بوق اعتراض می‌کند. مردم هم راه اعتراض را یاد می‌گیرند، شروع می‌کنند به «هُو»کردن! و بعد باز هم جنگ.
بالاخره دستور حمله می‌رسد. از هر طرف مامورها به جمعیت هجوم می‌برند. مردم می‌دوند و جیغ می‌کشند. کمی مکث. و سپس جمعیت کمی به عقب برمی‌گردد. دوباره مامورها جمعیت را به «مترق شدن» دعوت می‌کنند. بار دیگر دویدن و جیغ. و این ماجرا چند بار اتفاق می‌افتد. تا اینکه بالاخره جمعیت چندین متری مکانش تغییر می‌کند.
اما این پایان ماجرا نیست! در موقعیت جدید، سرگرمی جدیدی وجود داشت! تلّ آتش بزرگی بر‌افروخته بودند. تابش نور آتش، جمعیت را از هر سو به سمت خود می‌کشید.
اینجا محلّ برگزاری چهارشنبه‌سوری به رسم سنتی بود!
چند نفر شروع کردن به پریدن از روی آتش. اما کمی بعد انبوه ترقه‌ها به میان آتش پرت شد و کسی جرئت پریدن نداشت.فیلمبردارها اینجا هم بودند. کسی نبود به ایشان تذکر دهد که صحنه اصلی تلّ آتش است، نه مردمِ دورِ آن! نمی‌دانم در جمعیت دنبال چه چیزی می‌گشتند! آیا آن دوربین‌ها بازشناساننده مجرمین بودند!
جمعیت بار دیگر با هِی شدن(!) و ضربه باتوم به تفرّق دعوت شد! ولی باز هم صداها قطع نشدند. حرکت‌ها تسریع یافتند. این حرکت سریع یادآور تظاهرات بود! هر دسته شعاری می‌دادند: «آمریکا بده! خیلی بده! مرگ بر آمریکا!» ، «عمو زنجیرباف! بله! زنجیر منو بافتی! …»
ولی یک شعار در بین همه گروه‌ها مشترک به نظر می‌رسید: «انرژی هسته‌ای حق مسلّم ماست»! جمعیت بارها با دست، هو کشیدن، سوت زدن، و جیغ کشیدن این شعار را تکرار می‌کردند. بخصوص زمان‌هایی که مامورین بهشان هجوم می‌بردند! شاید در پسِ «انرژِی هسته‌ای» مطالبات دیگری همچون «حق داشتن یک جشن چهارشنبه‌سوری آزاد» را فریاد می‌زدند.
بالاخره جمعیت آن‌قدر به جلو رانده شد که مردم متفرّق شدند و چهارشنبه‌سوری سال 1384 نیز به پایان رسید.
حالا می‌فهمم که بعضی وقتها ترقّه هم برای چهارشنبه‌سوری لازم می‌شود!

چهارشنبه سوری

مارس 14, 2006
ای آتش! در آخرین چهارشنبه سال، برمی‌افروزمت، به این امید که زردی من از تو باشد و سرخی تو از من.
ای سوزان! بسوزان گناهانم را که به سبب آن زرد رویم و از پاکیت به من ده تا سروخ گون گردم.
ای پاک کننده! در آخرین روزهای سال، زشتی‌هایم را با خود آورده‌ام تا به تو بسپارم که در خود ذوبشان کنی و مرا نیز پاک گردانی.

ای مام طبیعت!
امروز روز توست!
زشتی‌های زمین را نمی‌بینی؟!
در برشان گیر،
بسوزان‌شان،
زمین را پاک کن،
تا نوروز که رسید، روزی نو برای زمین گردد. روزی عاری از زشتی و پلیدی…

باشد که چنین باشد…

(راستش، هر چی فکر کردم، نفهمیدم انواع ترقجات چه نقشی در چنین روزی می‌تونن داشته باشن؟!)

کاش خاتمی بود

مارس 13, 2006
چند روزی است که پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده شده. البته این واقعه زیاد دور از انتظار نبود، و دیر یا زود این اتفاق می‌بایست می‌افتاد. چون ایران یک تصمیم‌گیرنده نهایی در مذاکرات با طرف‌های غربی نداشت.در این مسئله به این مهمی هم ما نتوانستیم نظم را برقرار کنیم، و هرج و مرج در بین سیاستمداران ما بیداد می‌کرد. چنین روزهایی است که بیشتر غصّه رفتن خاتمی را می‌خوریم. او که عده‌ای مصدق زمان می‌نامیدندش و عده‌ای دیگر با تعصّب می‌گفتند که مصدّق بزرگتر از این حرف‌ها بود. امّا گویا از یاد برده‌اند که گاهی، حوادث باعث از یاد نرفتن برخی شخصیت‌ها می‌شوند. البته در بزرگ بودن دکتر مصدّق هیچ شکی نیست. من بارها آرزو کردم که کاش مصدّقی بود که بتواند این‌بار هم در شورای امنیت از حق مسلّم‌مان به شایستگی دفاع کند. و معتقدم که خاتمی و دوستانش می‌توانستند این بار را سالم به سرمنزل برسانند. ولی امروز واقعاً در هراسم که چه کسی این مسئولیت را بر عهده خواهد داشت؟!

Thanks Gmail!

مارس 12, 2006
یکی از امکانات جالبی که گوگل به سرویس ایمیل خود موسوم به جی‌میل افزوده است، مدیریت چندین ایمیل از یک سرویس دهنده است. این سرویس جدید به شما این امکان را می‌دهد که از سرویس دهنده Gmail با آدرس سایر ایمیل‌های خود، ایمیل بفرستید، یا اینکه ایمیل‌های رسیده به سایر سرویس‌دهنده‌ها را به Inbox خود در Gmail انتقال دهید. به این ترتیب شما از مدیریت چندین ایمیل خلاص می‌شوید و از این پس کافیست که برای چک کردن ایمیل‌های خود به Gmail مراجعه کنید.
بعنوان مثال من را در نظر بگیرید! که یک سری از ایمیل‌هایم به Yahoo! Mail می‌رسند، سری دیگر به Hotmail و یک سری‌شان هم به Gmail فرستاده می‌شوند. اما حالا با رفتن به قسمت Setting در Gmail و وارد کردن اکانتهای خودم در Yahoo! و Hotmail مجبور نیستم هر روز به هر سه سرویس‌دهنده مراجعه کنم. و برای فرستادن و دریافت ایمیل فقط Gmail را باز می‌کنم.
حالا واقعاً باید فریاد بزنم: ممنونم جی‌میل!