Archive for فوریه 2006

در قلمرو سکوت ۸

فوریه 26, 2006
بخش دوم: طریق
فصل نهم: نیایش

پیش از آنکه جان بتواند درک کند و به یاد بسپارد، فرد باید با سکوت درون بیامیزد.
همان گونه که گل رس با ذهن کوزه‌گر می‌آمیزد.
(صدای سکوت)

***
از نظر ماهاتما گاندی، کار یعنی خداوند. اگر وسیله خداوند هستید، پس هدفتان باید انجام کار او باشد. این طبیعت شماست که به او خدمت کنید، مانند طبیعت قلم که نوشتن است. این وظیفه شماست.
تسلیم او باش تا تمام جهان تسلیم تو باشد.
اگر خداوند را اولویت خود قرار دهی، آیا متقابلاً اولویت خدواند نخواهی شد؟
به منظور گوش فرا دادن به خداوند و درک هدف اصلی خود اول باید لایق باشید. در میان هیاهو چگونه می‌توانید به او گوش دهید؟ چگونه می‌توانید لایق باشید اگر بهتر از آن چه هستید نباشید؟
ساکت باشید و درهای ذهن خود را یکی یکی باز کنید تا صدای او را بشنوید.
بدانید که خداوند در وجود همه انسان‌ها هست.
عشق واقعی، تناقض کلامیست زیرا عشق نمی‌تواند چیزی جز واقعیت باشد و حقیقت، ناب‌ترین شکل عشق است.
حقیقت را بدون عشق نمی‌توان دید، حقیقت و عشق دو صورت و دو نام خداوندند.
***
در سکوت گوش فرا ده، زیرا اگر دلت انباشته از چیزهای دیگر باشد، نمی‌توانی صدای خداوند را بشنوی. هنگامی که در سکوت دل خود به خداوند گوش فرا می‌دهی، وجودت انباشته از او می‌شود. این به فداکاری نیاز خواهد داشت. اگر واقعاً منظورمان دعا کردن است و می‌خواهیم دعا کنیم باید اکنون آماده باشیم و آنرا انجام دهیم.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

اگر نمی‌توانید واقعیت عشق را تشخیص دهید، مشکل از شماست. باید از خود بپرسید، آیا عشق یا حقیقت را قبول دارید؟ از ته دل می‌خواهید آن را بشناسید؟ چگونه می‌توانید چیزی را تشخیص دهید که نداشته با نمی‌خواهید داشته باشید؟ استفاده از واژگان و واژه‌بندی زیبا تنها باعث شیوایی سخن می‌شود.
تنها عشق است که باعث زیبایی سخن می‌شود.
مبنای 10 دقیقه آخر تمرین قلمرو سکوت، گذر از فکر به نیایش خداوند، بدون بیان است. اما باید آنرا نیز بنویسید. مهم است که این کار در حالی مناسب انجام شود، زیرا فرد با پروردگار در راز و نیاز است.در گفتگو با پروردگار باشید و سوالات خود از او را بنویسید. بجوئید، سوال کنید و از ته دل سخن بگویید.
***
ما در لحظاتی خاص به سکوت ژرف‌تر و تنهایی همراه با خداوند فرا خوانده می‌شویم. با هم به طور گروهی و فردی. با او تنها بودن، نه با کتاب‌هایمان، افکارمان و خاطراتمان، بلکه جدا از همه چیز، عاشقانه در محضو او بودن. خاموش، خالی، منتظر و بی‌حرکت.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

تجربه کردم که بسیاری از سوالاتی که نوشتم به جواب رسیدند. پاسخ‌ها به نحوی، در جایی، اغلب گریزناپذیر پیدا می‌شوند.
***
برای با خداوند تنها بودن، با او صحبت کردن، به او گوش فرا دادن و در قلب خود به کلام او ژرف‌اندیشی کردن به سکوت نیاز داریم. باید در سکوت با خداوند تنها باشیم تا احیا و دگرگون شویم. سکوت، دیدگاهی جدید به زندگی به ما می‌بخشد. در سکوت از جمال خداوند آکنده می‌شویمو این باعث می‌شود تا هر کاری را با لذت انجام دهیم.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

***

اگر روزی یک ساعت تمرین قلمرو سکوت را انجام دهید، تمام روز متعادل می‌شوید. تمام دنیا نمی‌تواند بر شما اثر بگذارد، و در سطحی از رهایی خواهید بود که جویای آنید.
هنگامی که در قلمرو سکوت هستید، افکارتان همچون پیکان خواهد شد. بیرون از این ورطه، افکار شما چونان ریزش آب است بر سنگ، که بدون نفوذ تنها به اطراف پاشیده می‌شود. حال آنکه اگر افکارتان مانند تیر باشد هر یک نفوذ می‌کنند و چه ژرف هم نفوذ می‌کنند.
ماهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلا، برخی از آنها لزوماً سخنور خوبی نبودند ولی افکاری که از کمان خود انداختند تا امروز در قلب ما نفوذ کرده است.
***

(در قلمرو سکوت ـ وی‌جی اسواران ـ نیما عربشاهی)

برای نجات خودمان!

فوریه 23, 2006
به نظر من یکی از احمقانه‌ترین راهها برای مقابله با یک سیر فکری یا یک سری افراد، استفاده از عملیاتهای تروریستی است. برای مثال اینکه بیائیم، برای به جان هم انداختن فرقه‌های اسلام، و در نتیجه تضعیف آن در دنیا، یا اصلاً به هر دلیل دیگری، یکی از اماکن مذهبی شیعیان را منفجر کنیم، خیلی مسخره است! چنین حوادثی نشان می‌دهد که هنوز آدمهای کوته فکر بسیاری در دنیا صاحب نفوذ و قدرت‌اند، که براحتی می‌توانند همه آدمهای دنیا را به کشتن دهند! پس به نفع خودمان است که تمام دنیا را از چنین آدمهایی و سلاح‌های مخربی که دستشان است عاری کنیم!!

(ضمناً بمب‌گذاری در حرم امام هادی (ع) از نظر من هم محکوم است! و به عموم آزاد اندیشان دنیا این مصیبت را تسلیت عرض می‌نمایم.)

شاید خودمان جام جهانی را تحریم کردیم!

فوریه 22, 2006
پس از بحثهایی که مبنی بر تحریم ایران برای شرکت کردن در جام جهانی در بین کشورهای غربی در گرفت، متفکران آنان به راهکاری دست یافتند که ایران خودش از شرکت کردن در این رویداد ورزشی منصرف شود و خودش شرکت کردن در آن را تحریم کند!
بر این اساس فیفا تصمیم گرفته است که یک نماینده از صنف موسیقی هر یک از 32 کشور شرکت کننده در جام جهانی انتخاب کند، تا ترانه‌ای را درباره کشورش بخواند و پس از آن کلیپی بر اساس آن ترانه توسط کمپانی برادران وارنر ساخته شود، تا در روز افتتاحیه جام جهانی 2006، مجموع این کلیپها بر روی چمن ورزشگاه به نمایش درآیند. آنگونه که شنیده‌ام نماینده‌ای که برای ایران انتخاب شده است، یکی از خوانندگان سرشناس ایرانی مقیم خارج از کشور است! و این خواننده محترم نیز «شاهکار بینش پژوه» را برای سرودن ترانه‌اش انتخاب کرده است. حالا با این اوصاف خودتان بخوانید حدیث این مجمل!!

در قلمرو سکوت ۷

فوریه 22, 2006
بخش دوم: طریق
فصل هشتم: معرفت

اولین قانون نوشته شده بر دیوارهای تالار آموزش چنین است:
آن که داشتن می‌طلبد، خواهد داشت.
آن که خواندن می‌طلبد، خواهد خواند.
آن که دانش می‌طلبد، خواهد آموخت.

(روشنایی طریق)

***

سر شما نشان می‌دهد چگونه بشنوید. دو گوش در دو طرف سر خود دارید، یکی رو به چپ و دیگری رو به راست. هر دو به مغز راه دارند. باید با هر دو بشنوید. اگر فقط با یک گوش بشنوید، درک نخواهید کرد.

حکایتی گفته‌اند از جنگجویی ژاپنی و استادش که فرمانده بود. استاد پیامی برای شاگردش فرستاد، با کبوتر نامه‌بر. در روزگاران کهن، پیام را با کبوتر می‌فرستادند.
پرنده در باران گرفتار آمد و وقتی شاگرد نامه را باز کرد، بخش‌هایی از پیام پاک شده بود. با این حال شاگرد تعالیم نوشته شده در نامه استاد را به کار بست، بیشتر با استفاده از شناخت خود نسبت به استاد، نه نامه او.
چون شاگردی که می‌خواهد ذهن استادش را بخواند روی نامه تمرکز کرد و با خواندن هر کلمه فهمید که جمله به کجا ختم می‌شود.
با دقت و تمرکز به استاد خود گوش فرا دهید تا از خرد او بهره‌مند شوید.
عمق شناخت در شاگرد است نه استاد.

گوش فرا دادن انفعالی، سطحی است. هر چیزی که سر راه سخن گفتن استاد قرار گیرد مایه حواس پرتی است. باید ساکت باشید. در میان سخن استاد حرف نزنید. نکته این‌جاست که بگذارید شناخت مانند پیکان وارد ذهن شما شود.

زنی با مشکلات زیاد نزد دانایی رفت و پرسید: «چگونه مشکلاتم را حل کنم؟» دانا گفت: «سگ» و زن با خوشحالی و تشکّر فراوان دور شد.
راه‌حل تمام مشکلات آن زن در یک کلمه بود: «سگ». یعنی بهترین صفات سگ را در زندگی خود به کار ببند. وفاداری، اطاعت، عشق، صبر، پشتکار و استقامت. و چون زن بدون خودبینی گوش داد معنای آنرا دریافت.
وقتی خودبینی در میان باشد، اگر استاد 45 دقیقه صحبت کند حتی یک کلمه هم درک نخواهید کرد.

اطلاعات از قبیل بودجه، موقعیت یا تسلیحات را می‌توان به دست آورد، گردآوری کرد، مقایسه کرد، فهرست‌بندی و ذخیره کرد. به واقع اطلاعات، ابزاری فیزیکی برای استفاده است.
دانش از قبیل ثروت، قدرت یا هنرهای رزمی را می‌توان به دست آورد، نشان داد، انباشت، به ارث برد یا حتی از دست داد. به واقع عقل و مهارت است که باید خوب از آن استفاده کرد.
ولی خرد از قبیل توانگری، شرافت و شجاعت را تنها می‌توان آموخت یا در آن متحول شد. به واقع خرد روحی است، حالتی است از وجود که در طی رشد اهدا می‌شود، مانند مرد و نزاکت او.

اطلاعات کتابخانه شماست.
دانش چیزی است که از طریق آن استنباط می‌کنید.
معرفت در عمل می‌شود خرد.
حافظه کوتاه مدت شما بزرگترین، همه‌فن حریف‌ترین، قوی‌ترین و تغییرپذیرترین ابزاری است که می‌توانید در هر روز زندگی خود از آن استفاده کنید.

گام بعدی در قلمروی سکوت، طریق معرفت است. در ابتدا کتابی را انتخاب کنید، نه برای وقت گذرانی مانند داستان‌های هجو بلکه برای طلب معرفت مانند فلسفه، روان‌شناسی، مذهب و دیگر زمینه‌های دانشگاهی. این کتاب می‌تواند حرفه‌ای باشد یا در شما ایجاد انگیزه نماید. کتابی که تمام کردن آن کاملاً سخت باشد. آنرا 15 دقیقه مطالعه کنید.
نکاتی را که باید بخاطر داشته باشید مشخص کنید. می‌توانید لحظه‌ای را برای به یاد سپاری آنها صرف کنید. پس از پایان 15 دقیقه کتاب را بسته و آن نکات را در دفتر روزانه خود یادداشت کنید. عجیب است اگر نکات کتاب و نکات دفتر روزانه خود را با هم مقایسه کنید، خواهید دید «آن چه فکر می‌کردید بسیار مهم است» آنهایی هستند که به هنگام یادداشت فراموش شده‌اند!
روز بعد را با مطالعه نکات قبل شروع کنید. همان کارها را تکرار کنید. روز بعد و روزهای بعد تا وقتی که کتاب را تمام کنید. پس از اتمام کتاب یک نسخه خلاصه‌نویسی شده از آن کتاب دارید که خودتان آنرا نوشته‌اید.

***
(در قلمرو سکوت ـ وی‌جی اسواران ـ نیما عربشاهی)

مرز آزادی بیان

فوریه 21, 2006
این روزها با توجه به موضوع کاریکاتورهای اهانت آمیز به حضرت محمّد مصطفی (ص)، عده‌ای، از جمله روسای جمهور کشورهای غربی و برخی از دوستان وبلاگ نویس خودمان، این موضوع را از نمود بارز «آزادی بیان» شمرده‌اند و عده‌ای دیگر با نقد این نظریه، آنرا نوعی توهین به مسلمین و مقدسات آنان می‌دانند.
من به شخصه با نظریه دوم موافقم. به نظر من برای آزادی بیان نیز مرزهایی وجود دارد. شما در بیان، تا آنجا آزادید که به اعتقادات، افکار و مقدسات دیگران توهین نکنید. البته راه برای نقد و تحلیل باز است، اما توهین مجاز نیست. همان‌گونه که در عمل تا آنجا آزادید که به آزادی دیگران خللی ایجاد نکنید.
اما از سوی دیگر ما مسلمانان نیز بایستی از راههای معقول و منطقی اعتراض خود را نسبت به این عمل ناشایست نشان دهیم. مسلمّاً حمله به سفارت‌خانه‌ها و تسخیر آنها، توهین به اتباع اروپائی مقیم در کشور، راه انداختن کارناوال‌‌های حیوانی و از این گونه حرکات مضحک، نمی‌تواند نماد اعتراض منطقی باشد و گاهاً خود نمودی از صحّه گذاردن بر موضوعات بحث شده در کاریکاتورها هستند.

لباس نوی "بلاگ نوشت"

فوریه 19, 2006

«تغییرات کوچک به تو کمک می‌کند که خود را برای تغییرات بزرگتری که می‌خواهی، آماده کنی.»!
اسپنسر جانسون

زنده باد عشق…

فوریه 18, 2006
چند سالی است که ایرانیان هم جشن ولنتاین را گرامی می‌دارند و در این روز به پاسداشت عشق و دوستی، به یکدیگر هدیه می‌دهند. در این بین عده‌ای وطن دوست از میان ورق‌های کهن تاریخِ ایران زمین، سالها و شاید هم قرنها پیشتر از واقعه سِنت ولنتاین، و بوجود آمدن سُنت پسندیده ولنتاین، رسم زیبای «سپندارمذگان» را در بین ایرانیان باستان یافته‌اند. گویا بیست قرن پیش از میلاد مسیح، ایرانیان روز 29 بهمن ماه را با نام روز «سپندارمذگان» می‌شناختند، که این نام لقب زمین بود و زمین هم نماد عشق و فروتنی. و به همین مناسبت به معشوقه‌های خویش تحفه‌ای به رسم یادبود می‌دادند.
هیچ شکی نیست که تمدّن کهن ما پر است از اینگونه رسوم زیبا و دوست داشتنی. حتّی لزومی هم به جستجو در تاریخ نیست. پشت ما به چنان تمدّن عظیمی گرم است، که خودمان می‌توانیم آغازگر رسمی نوین باشیم. چه برسد به آنکه این رسم درباب متاعی بنام «عشق» باشد که خودمان به دنیا صادر کرده‌ایم.
چه فرقی میکند ولنتاین باشد یا سپندارمذگان، «زنده باد عشق»…

ولنتاین : روز عشّاق

فوریه 14, 2006

بسته‌هاي كوچك با روبانهاي قرمز رد و بدل مي‌شوند. كارتهاي مخصوص، عروسك‌هاي پشمالو و شكلات‌ها. امروز «عشق» رد و بدل مي‌شود. امروز 14 فوريه است. امروز «ولنتاين» است؛ روز «عشاق».
قبل از مسيحيت
درست است كه «ولنتاين» در ايران رسم جديدي است، اما در غرب ريشه‌اي ديرينه دارد. رومي‌هاي قديم در 15 فوريه هر سال جشن «لوپركاليا» (Lupercalia) را برگزار مي‌كردند. آنها عقيده داشتند الهه لوپركاليا، گله‌هاي چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ مي‌كند. در مراسمي كه براي بزرگداشت اين الهه برگزار مي‌كردند، دختران رومي نام خود را روي برگه‌اي مي‌نوشتند و در جعبه مخصوص مي‌انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمي بيرون مي‌كشيدند و براي يكسال با آن دختر دوست مي‌ماندند، اين دوستي معمولاً به ازدواج منجر مي‌شد.
پس از رواج مسيحيت، اين آيين خرافاتي به مراسم روز «سِنت ولنتاين» تغيير نام داد. امّا همچنان قرعه‌كشي اسم ادامه داشت.

سِنت ولنتاين، حامي عشاق
در تاريخ مسيحيت، هفت مرد با نام «سِنت ولنتاين» وجود دارند. يكي از آنها قديسي است كه در قرن سوم ميلادي و زمان پادشاهي كلاديوس دوم زندگي مي‌كرده است. وقتي كلايدوس تصميم گرفت سپاهي عظيم تشكيل دهد، عده‌اي از مردان ترجيح دادند در كنار خانواده خود باشند و از دعوت كلايدوس براي پيوستن به سپاه استقبال نكردند. اين موضوع كلايدوس را به خشم آورد به نحوي كه ازدواج را ممنوع كرد و با باطل اعلام كردن نامزدي‌ها قصد داشت دلبستگي مردان به خانواده‌هايشان را كم كند. سنت ولنتاين، اما با اين اقدام مخالف بود و آنرا غيرمنصفانه مي‌دانست به همين دليل، مخفيانه دختران و پسران را به عقد هم در مي‌آورد. كلايدوس هنگامي كه از اين موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاين را صادر كرد. به اين ترتيب سنت ولنتاين روز 14 فوريه اعدام شد و دوستدارانش جسدش را در باغ كليسايي در شهر رم به خاك سپردند.
در روايتي ديگر سنت ولنتاين كه به خاطر كمك به مسيحيان به زندان افتاده بود، در آنجا عاشق دختر زندانبان مي‌شود. كلايدوس دستور اعدام او را در 14 فوريه سال 269 ميلادي صادر مي‌كند. سنت ولنتاين، پيش از اعدام شدن، نامه‌اي عاشقانه براي دختر زندانبان مي‌نويسد، با اين امضا: از طرف ولنتاين تو.
به گواهي كتاب تاريخ تمدن (اثر ويل دورانت)، سنت ولنتاين حامي عشاق بوده است. به طوري كه در سال 496، گلاسيوس، پاپ اعظم، 14 فوريه يعني روز اعدام شدن سنت ولنتاين را روز عشاق تعيين كرد و نام آنرا ولنتاين گذاشت. روزي كه پيغام‌هاي عاشقان رد و بدل مي‌شود.

سنتهاي قديمي ولنتاين
در اروپا 14 فوريه را روز جفت‌گيري پرندگان مي‌دانند. در ولز مرسوم‌ترين هديه روز ولنتاين قاشق‌هايي با نقش قلب، قفل و كليد بود. هديه‌اي با اين معني: تو قلب مرا گشوده‌اي.
در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روي بازوي لباسشان مي‌نوشتند تا به همه بگويند: از حس من آگاه شويد!

ولنتاين به سبك چيني
در چين افسانه‌اي خاص وجود دارد كه نمادي از عشق است و تاريخش با روز ولنتاين يكي است.
هفتمين روز از هفتمين ماه در تقويم چيني (برابر با 14 فوريه ميلادي) به نام «Qi Qiao Jie» نامگذاري شده است. روايات زيادي در مورد اين روز وجود دارد. يكي از اين روايات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست. كه براي آبتني به زمين مي‌آمدند و در يكي از روزها گله‌داري به نام «Niu Lang» لباسهاي آنها را برمي‌دارد. الهه و هفت دختر براي پس گرفتن لباسهايشان تصميم مي‌گيرند، زيباترين دختر را كه كوچكترين هم بود نزد گله‌دار بفرستند. هنگامي كه اين دو يكديگر را مي‌بينند عاشق هم مي‌شوند. الهه بهشت به اين دو اجازه مي‌دهد سالي يكبار در هفتمين روز از هفتمين ماه تقويم چيني يكديگر را ببينند. در اين روز پرنده‌اي از بال خود پلي مي‌سازد تا دختر بهشت از آن عبور كند و به معشوق خود برسد.

ولنتاين ايراني
بسته‌هاي كوچك با روبان‌هاي قرمز رد و بدل مي‌شوند. چه فرقي مي‌كند چه روزي باشد و از كجا آمده باشد، رسم، رسم مهرورزي است. رسم، رسم عاشقي است. امروز در ايران نيز، نوبت، نوبت عاشقي است.

محمّد (ص)

فوریه 10, 2006
محمّد(ص)، پیغمبر اسلام، آخرین پیام آور از یک نهضت جهانی و بشری پیامبرانی است که به نام اسلام، بشریت را به عبودیت خدای واحد می‌خواندند تا از عبودیت غیر از او سرها را آزاد کنند.
محمّد(ص) آمده است تا با تحقق همه جانبه جهان‌بینی توحید، به تاریخ بشری، به نژادها، به ملّت‌ها، به گروه‌ها و به خاندان‌ها و طبقات اجتماعی بشری (تفرقه‌هایی که همواره به وسیله مذهب شرک توجیه می‌شده است) وحدت ببخشد.
محمّد(ص)، موعود بردگانی بود که در طول تاریخ یقین کرده بودند، که سرنوشت محتومشان بردگی است. او پیامبر آزادی، آگاهی و قدرت است. پیامبر مسلح است. وارث ابراهیم و مظهر دین توحید خداست.
نه تنها انسان‌های آزاده که عرشیان نیز توهین به او را برنخواهند تافت…

فوریه 8, 2006