نی‌نی گریه کرد

نی‌نی خواست گل سرخ کوچک خوشرنگ و بویی را بچیند. همین که دستش را جلو برد، پروانه‌ای آمد و گل سرخ به او لبخند زد.
نی‌نی اخم کرد.
پروانه پر زد و رفت.
گل سرخ به نی‌نی لبخند زد.

نی‌نی باز دستش را جلو برد تا گل سرخ را بچیند. هنوز دستش به شاخه نرسیده بود که زنبوری وز وز کنان از کنار گل سرخ پرید و گل سرخ به او هم لبخند زد.
نی‌نی اخمش را در هم کرد.
زنبور بدون مکث وز وز کرد و دور شد.
گل سرخ به نی‌نی لبخند زد.

نی‌نی بار دیگر دستانش را جلو برد تا گل سرخ را از شاخه بچیند. دستش که به شاخه رسید، نی‌نی دیگری را روبروی خود دید که او هم می‌خواست گل سرخ را بچیند.
نی‌نی اخم کرد.
بغض کرد.
و آخر سر زد زیر گریه! چون فقط همین یک کار را بلد بود…

Advertisements

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: