Archive for ژوئیه 2005

اکبر گنجی را نجات دهیم

ژوئیه 25, 2005
جان گنجی در خطر است.بايد برای نجات جانش چاره ای يافت.فرصتی هم نيست! گويا توطئه ای در کار است تا گنجی را در اتاق عمل به قتل برسانند.به نظر می رسد در فرصت باقيمانده ــ به ييشنهاد مجيد زهری ــ بهترين راه دعوت مردم به هجوم به اطراف بيمارستان و افشای توطئه و کوتاه کردن دست جلادان مزدبگیر از بيمارستان است. شما را به نام خدا و انسانيت دست به کار شويد!
نامه اکبر گنجی به آیت ا.. منتظری
گنجی ديگر سرم های بيمارستان را قبول نخواهد کرد
دوستان گرانقدر در درج و نشر اين خبر و حرکت در سايت ها و وبلاگ های خود همياری فرمايند.
Advertisements

ژوئیه 14, 2005
اولین نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان
دومین نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان

جوجه‌های نوشی را برگردانید

ژوئیه 9, 2005
نوشی عزیز خبر داد که شوهر سابقش جوجه‌هایش را برده و هنوز برنگردانده است. من حاضرم هر کاری از دستم بر بیاید را برای برگشتن جوجه‌ها به آغوش مادرشان انجام دهم. فعلاً تنها همین کار از دستم برمی‌آمد، امیدوارم که مفید باشد. خیلی بد است که در چنین شبهای عزیزی، مادری را از فرزندانش جدا کرد. کاش حضرت فاطمه (س) کاری برای دل دردمند نوشی و همه دردمندان نماید…

به یادبود ۱۸ تیر

ژوئیه 9, 2005

یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده‌ها رو پاره کنه
کی می‌تونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه

خداحافظ خاتمی

ژوئیه 9, 2005

خاتمی دارد می رود. کسی که هشت سال رئیس جمهورمان بود. هشت سال که برایمان تجربه ای متفاوت بود. مدحش را نمی گویم. ولی اخلاق حکم میکند که خدماتش را قدر بدانیم و کوتاهی هایش را هم …. نمی دانم با قصورش چه باید بکنیم. اما می دانم که او میرود و ما حتما حتما حسرت کسی مانند او را خواهیم خورد.
پیشنهاد می کنم برایش بنویسیم. از هر احساسی که نسبت به او داریم. اگر برایمان نامه ای برای فردا نوشت ما هم برایش نامه ای برای همیشه بنویسیم.
هادی عزیز برای این طرح یک وبلاگ تاسیس کردم به نام خداحافظ خاتمی . شما هم اگر حرفی با خاتمی دارید به koomeh@gmail.com بفرستید تا در byekhatami.blogspot.com ثبت گردد.

من يك گلدكوئستی هستم

ژوئیه 1, 2005
امروز می‌خواهم گوشه‌ای از زندگیم را بیان کنم که مدّتی است آغاز شده است ولی تاکنون جرئت نداشتم که اعلامش کنم و یا شاید به آن ایمان نرسیده بودم که این کار درست باشد و می‌ترسیدم که قدم در مسیر اشتباهی گذاشته باشم. اما امروز با تمام وجود به این کار ایمان دارم و افتخار می‌کنم که این مسیر را برای ادامه زندگیم انتخاب کرده‌ام.

آقایان، خانمها!
باید با افتخار به اطلاع شما برسانم که من، صادق جم، یک گلدكوئستی هستم!

برای آن دسته از دوستانی که شاید تابحال نام گلدکوئست را نشنیده باشند، بایستی عرض کنم که Gold Quest نام شرکتی است در هنگ‌کنگ که یکی از اعضای Quest International بحساب می‌آید و به ضرب و تجارت سکه‌های کلکسیونری می‌پردازد. این شرکت محصولاتش را در 120 کشور جهان از طریق Network Marketing بفروش می‌رساند و هدفش از این کار رساندن مستقیم محصولات از کارخانه به دست مشتری و حذف واسطه‌هاست. در این سیستم، مشتریان شرکت، خود به ویزیتورهای شرکت تبدیل می‌شوند و حتی از این شرکت بابت کارشان پورسانت هم می‌گیرند که مبلغ قابل توجهی می‌باشد.
از آنجائیکه هدف من در اینجا معرفی سیستم یا دفاع از سیستم نیست، لذا به علاقمندان پیشنهاد می‌کنم که برای کسب اطلاعات بیشتر به سایتها و وبلاگهایی که در این زمینه هستند مراجعه نمایند.
اما آنچه که مرا به نوشتن این مطلب واداشت، برخورد غیرمنطقی و غیراصولی نظام جمهوری اسلامی ایران با پدیده Network Marketing می‌باشد. حتماً شنیده‌اید که مجلس شورای اسلامی طرحی را جهت ممنوعیت تجارتهایی از این دست و بویژه گلدکوئست، در دست بررسی دارد. البته شاید تصور کنید که چون خودم عضو این مجموعه هستم، لذا از عاقبت این کار ضرر خواهم کرد و به همین دلیل هم دست به نوشتن این مطلب برده‌ام! ولی باید عنوان کنم که به هیچ‌وجه چنین نیست. چون ایمان دارم که ایران چنین کاری نخواهد کرد، چرا که این شرکت یکی از اعضای WTO است و ایران اگر بخواهد که عضو این اتحادیه شود بایستی با چنین شرکتهایی و به طور کلی با بازاریابی شبکه‌ای کنار بیاید. حتی اگر هم کنار نیاید، باز هم تصوّر نمی‌کنم بتواند کار زیادی از پیش ببرد.
هدف من از نوشتن این مطلب بیان تجربیات شخصی خودم درباره این سیستم است. سیستمی که رسانه‌های جمعی ایران بیرحمانه و یکطرفه به مبارزه با آن رفته‌اند.
روز اولی که گلدکوئست به من معرفی شد، تصور می‌کردم که اگر این سیستم، کلاهبرداری نباشد، تنها فایده‌اش راهی برای پولدار شدن است. اما بعداً که وارد سیستم شدم و کار در این مجموعه را شروع کردم، فهمیدم که این تنها جنبه مادی مجموعه است و جنبه‌های معنوی این سیستم به نظر من بسیار فراتر و مفیدتر هستند. با جرأت می‌توانم بگویم که آن صمیمیت، صداقت و حمایتی را که در این مجموعه یافتم، تاکنون در هیچ‌کجا ندیده‌ام. آنچه در این مجموعه یافتم، به نوعی همان اتوپیا یا جامعه آرمانی همه آدمیان است.
و البته شاید چنین مفاهیم مثبتی از آن جهت شکل گرفته باشد که موفقیت هر فرد به موفقیت همه افراد دیگر مجموعه گره خورده است و به اصطلاح مفهوم برنده‌ـ‌برنده در آن به اجرا گذاشته شده است. اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که آدمها هرچند برای خودشان هم که شده، با هم صمیمی و صادق باشند و همدیگر را برای رسیدن به آرمانهایشان یاری کنند.
غیر از این جنبه مثبت اجتماعی، این سیستم جنبه‌های مثبت فردی فراوانی هم دارد. بدون شک با ورود به این سیستم، دیدِ من از زندگی و اهدافم تغییر کرده است. من دیگر آن آدمی نیستم که نمی‌دانم چه می‌خواهم بکنم، امروز من برنامه‌ای مشخص و روشنی دارم که گام به گام با آن به جلو می‌روم و پله پله به هدفهای تعیین شده‌ام دست می‌یابم. این مسئله نه فقط در سیستم گلدکوئست که در تمام قسمتهای زندگیم توسعه یافته است و همه سلولهای وجودم را در برگرفته است. اکنون من مفهوم اصطلاح «وقت طلاست» را با تمام وجود احساس می‌کنم و تمام سعی‌ام را می‌کنم تا ثانیه‌ای از وقتم را هدر ندهم. و این تغییر ذهنیت را مدیون آموزشهای گلدکوئست هستم. حتی اگر به فرض محال در این سیستم موفق هم نشوم (که به نظر من کاملاً غیرممکن است. گرچه اگر هم چنین شود تقصیر با خودم خواهد بود، نه با Network Marketing) باز هم آنچه از گلدکوئست فراگرفته‌ام، ارزشش بسی بیشتر از مبلغی است که بابت خرید یک سکه پرداخته‌ام.
حرف و حدیث درباره بازاریابی شبکه‌ای و گلدکوئست زیاد است، من نمی‌خواهم وارد آنها شوم، بطور کلی به نظر من گلدکوئست، یک تجارت انسان‌ساز است و من افتخار می‌کنم که یک گلدكوئستی هستم.