Archive for ژوئن 2005

تحلیل بهزاد نبوی از انتخابات سوم تیر

ژوئن 29, 2005

تحلیل بهزاد نبوی در روزنامه شرق از انتخابات سوم تیر، به نظر من تحلیل درستی است. ایشان عقیده دارند که مردم تغییر و اصلاح را در انتخاب یک چهره ناشناخته بدون اتکای به قدرت و نقدکننده مدیریت 27 ساله جستجو کردند و احمدی‌نژاد را فردی از جنس خودشان دیدند. وی مظلوم تلقی شدن احمدی‌نژاد از سوی مردم را یکی از عوامل پیروزی او دانست و عنوان داشت: «کسانی که به احمدی‌نژاد رأی دادند حمایتهای نخبگان و طیف وسیعی از جریانات سیاسی را از هاشمی، حمایت قدرت از وی تلقی کردند و مظلومیت آقای احمدی‌نژاد برایشان بیشتر نمود یافت. فضا برای این دسته به گونه‌ای ترسیم شده بود که دیگر برایشان مهم نبود آیا این حامیان، وابسته به مراکز قدرت هستند یا خود از کتک خورده‌ها و مظلومین جامعه؟! و تصور می‌کردند احمدی‌نژاد تنهاست و از او حمایت می‌کردند. مردم پیام نخبگان و گروههای سیاسی در حمایت از هاشمی را به مفهوم حمایت حاکمیت و مدیریت 27 ساله از وی تلقی کردند و چون خواهان تغییر و اصلاح وضع موجود بودند، به آن توجهی نکردند.» وی در ادامه افزود: «بدین ترتیب حمایت‌کنندگان هاشمی تبدیل به مافیایی شدند که علیه یک مظلوم که هیچ‌کس از او حمایت نمی‌کند، به پاخاسته‌اند؟! او شد یک فردی که هیچ ربطی به قدرت ندارد و به خاطر ورود به منطقه ممنوعه قدرت مورد تهاجم قرار گرفته است. لذا این احساس بخصوص در میان مردم محروم ایجاد شد که این همان است که ما به دنبالش می‌گشتیم و طرف مقابل هم به نماد مدیریت 27 ساله کشور تبدیل شد که حق مردم را خورده و نگذاشته درآمد نفت، سفره‌ها را رنگین کند و در عین حال بر مبنای تخریبهای سازمان یافته با پول بیت‌المال، مظهر فساد، رانت‌خواری و… است. و این درحالی بود که واقعیت غیر از برداشت توده‌ها بود. در این دوره، کمترین ارتباط را هاشمی با قدرت داشت. و تلاشهای گسترده و سازمان‌یافته برای تخریب و حتی تضییع آرای وی از سوی برخی تشکیلات صورت گرفت.»
بهزاد نبوی درباره بردن پول نفت به سر سفره‌ها گفت: «معلوم است که کارکرد شعارهایی نظیر «پول نفت را به سر سفره‌ها می‌برسم» در میان توده‌های مردم، از کارکرد شعار «سرمایه‌گذاری با درآمد نفت» به مراتب بیشتر است. این نوع شعارهایی که عمدتاً عوام فریبانه است در میان مردمی که سفره‌هایشان خالی است، تاثیرگذار است. مردم در کوتاه مدت متوجه نمی‌شوند اجرایی کردن این شعارها مانند این است که خانواده‌ای برای رنگین کردن سفره‌اش، خانه و فرش و دیگر وسایل زندگی خود را بفروشد.» وی افزود: «فرق من با جماعت جدید این است که معتقدم اگر پول نفت را مستقیماً سر سفره‌ها ببریم، در آینده کشور دچار بحران خواهد شد و منابع سرمایه‌گذاری را از دست خواهد داد.»
عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب در ادامه افزود: «من خیلی افق را نامطلوب نمی‌بینم، یعنی فکر می‌کنم آینده از هر جهت روشن است، اینهایی که قدرت را به دست گرفتند یا همان‌طور که یکسال و نیم قبل پیش‌بینی کردیم سراغ الگوی چینی خواهند رفت و دولت در زندگی اجتماعی مردم دخالت نکرده، در روابط خارجی انعطاف بیشتری نشان داده و به توسعه اقتصادی خواهند پرداخت و یا سیاست برخورد با مردم، بحران در روابط خارجی و توزیع پول نفت برای حفظ حمایت مردم را پیش خواهند گرفت که در آن صورت به زودی کشور دچار بحران خواهد شد.» و در انتها درباره اینکه آیا جامعه به سوی غیرسیاسی شدن پیش می‌رود، گفت: «البته اگر مسایل را از کوچه و بازار جمع کنند، راحت می‌شود مسایل را حل کرد. در دوره اول شوراها مسایل داخل شورای شهر تهران بر سر هر کوچه و برزن شنیده و گفته می‌شد اما در شورای فعلی شهر تهران، هیچ کس از مسائل درونی آن خبری ندارد.»
Advertisements

قورباغه را قورت بده! (۲)

ژوئن 29, 2005
در باب مشخص بودن هدف
ناپلئون هیل میگوید: برای موفقیت یک ویژگی هست که فرد باید آنرا داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به بیان دیگر، فرد باید بداند که چه میخواهد و شدیداً خواستار بدست آوردن آن باشد.

در باب روشن بودن خواسته ها
هر چه برایتان روشن تر باشد که چه می خواهید و برای بدست آوردن آن چه باید بکنید، آسانتر میتوانید بر تنبلی غلبه کنید، راحت تر قورباغه تان را می خورید و سریعتر کارها به اتمام می رسند.

درباب نوشتن افکار روی کاغذ
یک روش عالی برای موفقیت در کار این است که افکارتان را روی کاغذ بیاورید.
فقط سه درصد از مردم هدفهای مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می آورند. این افراد در مقایسه با افرادی که از نظر میزان تحصیلات و توانایی برابر و یا بهتر از آنها هستند اما به هر دلیلی هرگز وقت خود را صرف روی کاغذ آوردن هدفهای خود نکرده اند پنج تا ده برابر بیشتر کارایی دارند.

هفت مرحله برای مشخص کردن و رسیدن به هدفها
مرحله اول: مشخص کنید که دقیقاً چه میخواهید.
مرحله دوم: هدف خود را روی کاغذ بیاورید. با این کار آنچه را که میخواهید قابل لمس و شفاف میکنید.
مرحله سوم: برای هدف خود مهلت تعیین کنید.
مرحله چهارم: از تمام کارهایی که فکر میکنید باید برای رسیدن به هدفتان انجام بدهید فهرستی تهیه کنید.
مرحله پنجم: فهرست را به یک برنامه تبدیل کنید.
مرحله ششم: فوراً کار را براساس برنامه شروع کنید. برنامه متوسطی که بسیار خوب اجرا شود، از یک برنامه عالی که اجرا نمی شود، خیلی خیلی بهتر است.
مرحله هفتم: تصمیم بگیرید که هر روز برای آنکه قدمی به سوی هدف اصلی بردارید کاری انجام دهید.

در باب پرهیز کردن از کارهای بیهوده
یکی از بدترین راههای استفاده از وقت آن است که کاری را که به هیچ وجه لازم نیست، به بهترین وجه انجام دهید.

در باب انتخاب درست اهداف
استفن کاوی میگوید: پیش از آنکه بالا رفتن از نردبان موفقیت را شروع کنید، ابتدا مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید.

منبع: قورباغه را قورت بده ـ برایان تریسی

حامیان معین همچنان ثابت قدم هستند

ژوئن 28, 2005

دیروز حامیان دکتر معین بار دیگر با هم نشستند تا ضمن پذیرش شکست اعلام کنند که ما همچنان ثابت قدم خواهیم ماند و برای رسیدن به مواضع خویش همچنان تلاش خواهیم نمود. جبهه مشارکت نیز طی بیانیه ای اعلام داشت: «باتمكين به نتيجه،به انتخاب اكثريت مردم ايران احترام مي‌گذاريم»، و همچنین ابراز امیدواری کرد «مجموعه دولت آينده پذيراي حقوق اساسي ونقدهاي سازنده ماباشد»
گزارش جامع و روان کنگره روز گذشته را میتوانید در «دفتر بی مخاطب» حنیف مزروعی بخوانید و لذت ببرید.

هودر در ایران!

ژوئن 27, 2005

همین چند دقیقه پیش، یک خبر جالب خواندم. حسین درخشان روزهای انتخابات در ایران بود! البته شاید خیلی‌ها دوست نداشته باشند که این خبر را بزرگ کنند. شاید خیلی‌ها بگویند «حالا مگه این حسین درخشان کی هست!!»
اما من خیلی حسین را دوست دارم. من او را پدر وبلاگ نویسی ایران می‌شناسم و چیزهای زیادی از او یاد گرفته‌ام. به همین دلیل این اتفاق برای من خیلی جالب و هیجان‌انگیز است. و خیلی دوست داشتم که با او ملاقات می‌کردم و او را از نزدیک می‌دیدم و به صحبت می‌نشستم. اما چه کنیم که موقعیت کشور به گونه‌ای است که حتی کسی مثل حسین درخشان هم نمی‌تواند با خیال راحت به ایران بیاید و برود و بایستی کلّی برنامه‌ بچیند و بعد هم پنهانی بیاید! واقعاً خیلی تاسف برانگیز است.
به امید روزی که حسین درخشان و امثال او بتوانند با خیال راحت به ایران بیایند و بروند…

باز هم قابلیتی جدید از بلاگر

ژوئن 26, 2005
حالا راحتتر از همیشه میتوانیم تصاویر را از هارد کامپیوتر به پستهای وبلاگ اضافه کنیم.
واقعاً دست گوگل درد نکند که تا این اندازه به فکر رفاه کاربرانش است.
اما متاسفانه در کنار این قابلیت جدید یک مشکل جدید هم در وبلاگ من ظاهر شد. بدین ترتیب که سیستم لینکدونی من بهم خورد. هر کاری هم کردم نتوانستم درستش کنم. خیلی خوشحال خواهم شد که اگر در این زمینه اطلاع دارید در درست نمودن آن به من کمک کنید.

ایران بار دیگر شگفتی‌ساز شد

ژوئن 25, 2005
دور دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز شگفتی‌ساز شد. برخلاف فراخوانی همه فعالان سیاسی و اجتماعی برای ائتلاف بر سر هاشمی رفسنجانی، مردم ایران با دادن رأی میلیونی به دکتر احمدی‌نژاد، وی را به عنوان رئیس جمهور خود برگزیدند. این‌بار اختلاف آرای دو کاندیدا آن‌چنان زیاد بود که دیگر جای هیچگونه حرف و حدیثی باقی نماند. و چاره‌ای جز پذیرش آرای مردم نیست.
من نیز تحلیل در مورد این انتخابات را به دانایان و اساتید محترم می‌سپارم و بدون هیچگونه چون و چرایی به رأی مردم احترام گذاشته و آنرا می‌پذیرم. و در همین راستا انتخاب دکتر محمود احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس جمهور ایران به ملّت شریف ایران و شخص ایشان تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم. همچنین امید دارم که ملّت ایران و رئیس جمهور منتخب ایشان بخاطر اظهارات گذشته، مرا مورد عفو قرار دهند، که هر چه گفتم از روی عشق به میهن و در جهت کمک به انتخاب اصلح بوده است. البته بنده پس از این نیز حق انتقاد از ایشان را به عنوان یکی از حقوق شهروندی خود، محفوظ می‌دانم، امّا با توجه به اینکه ایشان از امروز به حکم ملّت ایران به مقام ریاست جمهوری دست یافته‌اند، لذا بر خود واجب می‌دانم که احترام بیشتری را نسبت به ایشان قائل گردم.
امیدوارم که ملّت ایران هماره سربلند و پیروز باشند.

برای جلوگیری از تسلط تحجّر در ایران به هاشمی رأی دادم

ژوئن 24, 2005
دقایقی پیش در پای صندوق رأی حاضر شدم و بر روی برگه رأی نوشتم: «برای جلوگیری از تسلط تحجّر در ایران به اکـبــر هـاشـمـی بـهـرمـانـی رأی می‌دهم»!
واقعاً خیلی سخت است که تنها دو راه در پیش روی انسان موجود باشد و مجبور شود برای اینکه در چاه نیافتد، خود را به درون چاله پرت کند! من این سختی را با تمام وجودم، وقتی که نام هاشمی را می‌نوشتم احساس نمودم. احساس کردم در آن لحظه مجبور شدم تا به نوعی به تمام آرمانهایم پشت کنم. مجبور شدم از ترس یک دشمن وحشتناک به یک دشمن قابل تحمل‌تر پناه ببرم.
باز هم خدا کند ملّت ایران این موقعیت خطیر را درک کرده باشد و خود را در چاه تحجّر نیاندازد، که در آن صورت شاید علاوه بر آرمانها، خودم هم از بین بروم!

جلوی دماغم را می‌گیرم و به هاشمی رأی می‌دهم!

ژوئن 22, 2005
امروز صبح به یکی از حامیان احمدی نژاد برخوردم و مدتی با هم به صحبت پرداختیم. ولی از آنجائیکه این آقایان هرگز و به هیچ وجه قانع نخواهند شد، زود موضوع را فیصله دادم.
این دوست عزیز از من پرسیده بود که «آیا به نظر من دکتر معین بیش از مقداری که اعلام شد رأی آورده است و آیا در مورد آرای او تقلبی صورت گرفته است؟»
من در پاسخ به او گفتم: «فکر نکنم کسی از حامیان معین چنین عقیده‌ای داشته باشند. به نظر من دکتر معین همان قدر رأی آورد که اعلام شد. البته کم رأی آوردن معین دلایل دیگری دارد. مثلاً اینکه اصلاح طلبان چند دسته شده بودند و لذا رأی مردم نیز بین آنها تقسیم شده بود. از سوی دیگر فکر می‌کنم که فضای جامعه دیگر آمادگی پذیرش بحثهایی را که دکتر معین عنوان کرد، نداشت. اگرچه مباحث مربوط به دموکراسی و حقوق بشر مباحث خیلی مهم و بنیادینی هستند، اما فضای جامعه برای پذیرش اینگونه سخنان باید آماده باشد، همانگونه که در دوم خرداد 76 آماده شده بود. ولی امروز اکثر مردم به مباحث اقتصادی علاقمند بودند و بیشتر به این نکته چشم دوخته بودند که چه کسی می‌تواند سبدشان را پر کند. به همین دلیل هم به هاشمی و کروبی رأی دادند.
دلیل دیگری که فکر می‌کنم برای آرای کم دکتر معین وجود دارد، عدم سرمایه‌گزاری کافی برای انتخابات بود. حتی کروبی نیز برای انتخابات مبالغ زیادی را در نظر گرفته بود. مثلاً در همین استان گیلان کروبی بیش از 70 میلیون تومان خرج کرد، اما معین تنها 20 میلیون تومان خرج نمود که این مبلغ اصلاً به چشم نمی‌آید. به همین دلیل خیلی‌ها شاید نام معین را هم نشنیده باشند!»
سپس در ادامه افزودم: «ما معتقد نیستیم که در مورد آرای دکتر معین اجحاف شده است، بلکه اعتقاد داریم که احمدی نژاد آرای نامشروع بدست آورده است. البته همه آرای وی آرای نامشروع نبودند، شخصاً معتقدم که خیلی از مردم اشتباهاً و به دلیل نداشتن شناخت کافی و اطلاعات درست به وی رأی داده‌اند. به همین دلیل هم بود که معتقد بودیم که احمدی نژاد رجل سیاسی نیست و باید رد صلاحیت می‌شد. چرا که در افکار عمومی شناخته شده نیست. یک دسته از آرای نامشروع دیگر وی به آرای تهران بر می‌گردد. گرچه ممکن است خیلی‌ها در تهران به او رأی داده باشند. اما رأی آن دسته از کسانی که به دلیل وامهای شهرداری به زوجهای جوان، بُن‌های شهرداری به معلمان و… به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند، نامشروع است. چرا که معتقدم همه این کارها از روی ریاکاری و تزویر بوده و شورای شهر تهران می‌‌کوشید تا از این طریق فضا را برای این روزها آماده کند.
اگر چه من معتقدم که این انتخابات مخدوش بوده است و مثل انتخابات مجلس هفتم نبایستی در آن شرکت نمود، اما از آنجائیکه خطر تسلط فاشیسم ایران عزیزمان را تهدید می‌کند، لذا وظیفه خود می‌دانم که روز جمعه به پای صندوق رأی بروم، جلوی دماغم را بگیرم و نام هاشمی را در صندوق بیاندازم.»

اولین فاشیست شیطان است

ژوئن 21, 2005
در جمعی می‌گفتم: اگر هاشمی نیاید، «فاشیسم» در ایران حاکم می‌شود و… یک بنده خدایی تمام حرفهای مرا با دقت گوش داد و در انتها پرسید: حالا این مسئله خوب است یا نه؟!
تازه فهمیدم که این بنده خدا اصلاً معنای فاشیسم را نمی‌داند. سعی کردم تا با زبان ساده فاشیسم را کمی برایش باز کنم. از تعریف دکتر شریعتی استفاده کردم و گفتم: «فاشیسم عبارت است از ایدئولوژی یا فلسفه یا ایمانی که طبقه متوسط سنتی که در سیستم مدرن، شخصیت انسانی و جایگاه اجتماعی خودش را از دست داده و بنابراین معنی وجودی انسانی خودش را گم کرده و برای پر کردن خلا وجودی خود به فاشیسم دست میزند تا ایدئولوژی پیدا کند، هدف پیدا کند، وجودش معنی پیدا کند. و بدینوسیله ناخودآگاه روحش از ذلت و بردگی در وابستگی به طبقه برخوردار آزاد شود.»
اما دیدم بنده خدا بیشتر گیج شد. ناگهان به یاد گفته زیبای اکبر گنجی افتادم که گفته بود: «اولین فاشیست شیطان است» این را که به طرف گفتم، تازه دو زاریش افتاد که باید به هاشمی رأی بدهد!!

ژوئن 20, 2005
شهادت فاطمه
وارث پیامبر
مظهر «حق مظلوم»
مظهر نخستین اعتراض و تجسم نیرومند و صریح دادخواهی که شعار ملتهای محکوم و طبقات مظلوم در نظام حاکم بود
بر همه آزاد مردان و آزاد زنان تسلیت باد