Archive for مه 2005

معینِ مَردِ ایستادگی

مه 29, 2005
دیروز اولین بار بیانیه اخیر دکتر معین را از اخبار سراسری ساعت 19 شنیدم، که بگونه‌ای سلیقه‌ای انتخاب شده بود. گویا فقط از آن قسمتهایی که «من می‌آیم» داشت خوششان آمده بود! پس از آن به سایت رسمی ستاد معین رفتم و متن کامل بیانیه را از آنجا خواندم. به نظر من بیانیه بسیار جالبی بود. بخصوص بند 4 که از قرار گرفتن افراد رد صلاحیت شده در کابینه و مدیریتهای سطح بالا خبر می‌داد. به نظر من این همان ضربه‌ایست که معتقد بودم معین باید حین آمدنش به رقیب وارد کند. با این کار در حقیقت علناً اعلام داشت که شورای نگهبان را قبول ندارد! و می‌خواهد گامهایی عملی برای کمرنگ کردن نهادهای موازی قانون بردارد.
از سوی دیگر معین در پشت جملات بیانیه‌اش می‌گوید که آنچه رهبری انجام داده است را به عنوان حکم حکومتی قبول ندارد و آنرا بصورت جبران یک اشتباه فاحش می‌بیند. نکته جالب دیگر در آنجا وجود دارد که باوجود تائید صلاحیت شدن اما وی همچنان مصّر است تا دلایل رد صلاحیتش را از شورای نگهبان بگیرد. و بگونه‌‌ای می‌خواهد تا با این کار شورای نگهبان را با چالش مواجه کند.
به هر حال آنچه که از این بیانیه فهمیده می‌شود، این است که هرچند شاید معین به بزرگی خاتمی نباشد، اما از وی مستحکم‌تر است و قدرت ایستادگی بیشتری دارد. من فکر می‌کنم که معین از خاتمی انعطاف‌ناپذیرتر است و لذا کاملاً مصمم هستم که به وی رأی دهم و دیگران را نیز به رأی دادنش تشویق کنم.

تا اطلاع ثانوی: فقط و فقط معین

مه 27, 2005
هرچه که بیشتر می گذرد، بیشتر از معین خوشم می‌آید. بخصوص با توجه به وقایع اخیری که رخ داده است، متوجه شدم که برخلاف آنچه که می‌اندیشیدم، نه تنها معین از خاتمی ضعیف‌تر نیست، که در پاره‌ای جهات می‌تواند از او هم بهتر عمل نماید. و شاید او تنها یک عامل نگهدارنده شرایط فعلی نباشد و بتواند حتی نقش کاتالیزور را برای اصلاحات بازی کند.
حداقل چیزی که می‌توان از بیانیه اخیر وی که پس از رد صلاحیتش منتشر کرد، اینکه او کسی نیست که وارد بازی‌های از پیش طراحی شده اقتدارگرایان شود و در برخی موارد می‌تواند با تدبیرش سناریوهای از پیش ساخته آنها را برهم زند.
پیش از این کمتر از وی شنیده بودم و شناخت کمتری نسبت به او داشتم، اما حالا که بیشتر نوشته‌هایش را خوانده‌ام و کردارش را دیده‌ام، ایمانم نسبت به او بیشتر شده است و عقیده‌ام نسبت به رای دادن به او قوی‌تر شده است. امیدورام که در مورد شما هم چنین باشد.
به هر حال امیدوارم که او روز شنبه تصمیم بگیرد که در صحنه انتخابات باقی بماند. گرچه معتقدم که نباید به همین سادگی اینکار را بپذیرد و باید به همراه ورود دوباره‌اش هزینه‌های سنگینی به پیکره رقیب وارد کند. مثلاً خوب است که با نوشتن بیانیه‌ای برخی کارها را افشا کند یا بگوید که چون بزرگان زیادی چون خاتمی (که خود کارشناس حکم حکومتی است!) گفته‌اند که این نامه حکم حکومتی نبوده است، آمده، تا حساب کار دستشان بیاید!

تا ببینیم مشارکت چه کند!

مه 24, 2005
الحمدالله حداقل رهبری به اشتباه بزرگی که شورای نگهبان مرتکب شده بود پی برد و نگذاشت این شورا با هر هزینه‌ای قدرت را در اختیار عده‌ای خاص قرار دهد. به هر حال در نوع خود حرکت خوبی بود، گرچه می‌توان برداشتهایی هم از این کار نمود که قابل گفتن نیستند!
اصلاً فکر نمی‌کردم که مشارکت حتی پس از تائید صلاحیت معین، باز هم به فکر عدم شرکت در انتخابات بیافتد. گرچه بیشتر به نظر می‌رسد که یک مانور سیاسی باشد و پیش بینی می‌کنم که به احتمال زیاد روز پنجشنبه تصمیم بر آن خواهد شد که معین در انتخابات شرکت کند! به هر حال این بار باید ببینیم که مشارکت چه خواهد کرد!
اما شخصاً معتقدم که معین باید در انتخابات شرکت کند. مگر آیا اگر شورای نگهبان صلاحیت معین را تائید می‌کرد باید می‌گفتیم که چون صلاحیت معین تائید شد پس نباید در انتخابات شرکت کند یا اینکه باید به او رای ندهیم؟! پس حالا که رهبر اشتباه فاحش قوای زیردست خود را اصلاح کرده دلیلی نمی‌‌بینم که با لجبازی در انتخابات شرکت نکنیم!

صلاحیت معین را تائید کنید!

مه 23, 2005
امروز دومین روزی بود که پدرم در بیمارستان بستری شد و البته روزی که از آنجا ترخیص گردید. خوشبختانه عمل واریس پایش با موفقیت انجام شد، گرچه هنوز درد می‌کشد اما به هر حال از دست آن رگ بی‌رگ(!) رهائی یافت!
خیلی دوست داشتم، امشب درباره دوم خرداد و خاتمی می‌نوشتم و البته از وی با همه انتقادهایی که پیکانشان به سویش نشانه رفته‌اند، تشکر کنم، بخاطر ایران جدیدی که پیش‌رویمان نمایان ساخت. اما دیشب شورای نگهبان شرعاً دوم خرداد را برای همیشه ذبح نمود و بازماندگان آن ایام را با رد صلاحیت معین دلسرد کرد.
شخصاً شدیداً با ردصلاحیت بی‌مورد و سازمان‌یافته دکتر معین مخالفم و این کار را در حد خودکشی نظام و باز شدن راهی برای گشوده شدن پای نظامیان آمریکایی به داخل ایران می‌دانم، و بسیار امیدوارم که در روزهای آینده شورای نگهبان به تصحیح رویه مشخصاً اشتباهی که در پیش گرفته است، بپردازد.

آنتی فیلتر

مه 19, 2005
مدتی پیش به عنوان عیدی زاد روز میلاد پیامبر اکرم (ص) مطلبی جهت فیلترشکنی نوشتم که گویا کمی گنگ بوده است. چرا که از آن روز تاکنون ایمیل‌های زیادی دریافت کرده‌ام که خواهان توضیحات بیشتر و راهنمائی‌های آسان‌تر شده بودند! با اینکه آن مطلب بسیار ساده و روان نگاشته شده بود، اما اینبار می‌خواهم آنرا کمی قانونمندتر و ساده‌تر دوباره بازنویسی نمایم، امید است که مفید افتد:

1- آدرس سایتی را که فیلتر شده است، یا می‌خواهید بصورت واسطه‌ای از آن دیدن نمائید را جلوی آدرس https://proxy.org/http:/ بنویسید. برای مثال: https://proxy.org/http:/i.hoder.com

2- از آنجائیکه واسط proxy.org از سایتهای فیلترشکن دیگر برای باز نمودن سایت موردنظر شما استفاده می‌کند، لذا ممکن است که فیلترشکن انتخاب شده، خودش هم فیلتر شده باشد و با نوشتن آدرس بصورت بالا، باز هم با فیلتر روبرو شوید، یا صفحه بدون عکس یا بدون لینک باز شود. اما اصلاً نگران نباشید، صفحه جدیدی باز کنید و دوباره آدرس سایت فیلتر شده را بصورت بالا وارد کنید. معمولاً هربار که این کار را انجام می‌دهید، سایت Proxy.org از فیلترشکن دیگری استفاده می‌کند و سعی می‌کند تا با انواع فیلترشکن‌های موجود در اینترنت به نحوی سایت موردنظرتان را باز کند.

3- ندرتاً پیش می‌آید که شما هر چند بار که از فیلترشکن فوق استفاده می‌کنید، باز هم موفق به باز کردن سایت موردنظر خود نمی‌شوید، که در این موارد پاک نمودن History مرورگرتان این مشکل را حل خواهد کرد.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این فیلترشکن می‌توانید به خودِ سایت (https://proxy.org/) مراجعه نمائید. و نام و آدرس انواع فیلترشکن‌هایی را که این سایت از آنها استفاده می‌کند را ببینید. لازم به ذکر است که نقطه قوت این سرویس‌دهنده در آنجاست که امکان فیلتر شدن آن وجود ندارد.

یک فیلترشکن خیلی پرقدرت و بسیار سازگار با Orkut نیز در اینجا وجود دارد. تا خودش هم فیلتر نشده بهتر است سری به حساب Orkutتان بزنید!

با عرض پوزش از فیلترکنندگان!

تا ببینیم شورای نگهبان چه کند

مه 18, 2005
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
چیزی به روزهای انتهایی بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان باقی نمانده است. به نظر می‌رسد فعالیتها کمرنگ‌تر از پیش شده‌اند و انگار مردم منتظرند تا ببینند که نتیجه تعیین صلاحیتها چه خواهد بود. من هم زیاد دست و دلم به نوشتن و حتی فکر کردن درمورد انتخابات نمی‌رود، منتظرم تا ببینم که بالاخره چه خواهد شد، آیا شورای نگهبان فقط به عده خاصی صلاحیت خواهد داد یا اینکه نه.
به نظر می‌رسد دو تحلیل مهمتری که در این راستا وجود دارد به قرار زیر باشند:
1- شورای نگهبان، اشتباه دوم خرداد 76 را تکرار نخواهد کرد، و همچون انتخابات مجلس هفتم به برخی از مقربان صلاحیت نامزدی در انتخابات را خواهد داد.
2- به دلیل شرایط خاصی بین‌المللی که ایران با آن مواجه است و امکان عدم شرکت اکثریت مردم در انتخابات، شورای نگهبان کمی بازتر به موضوع می‌نگرد و دندانه‌های فیلتر را از نوع درشت‌تر می‌‌گیرد.
به هر حال شخصاً امیدوارم که اتفاق دوم بیافتد و آنرا به نفع همه و بخصوص ایران می‌دانم.
تا ببینیم چه پیش آید…

روشنفکر و رسالتش

مه 16, 2005
شاید یکی از سئوالاتی که همیشه از فعالین سیاسی پرسیده می‌شود این است که: «تو چرا اینقدر جوش می‌زنی؟»، «به تو چه می‌رسد؟» و امثالهم. البته نمی‌خواهم بگویم که من هم یک فعال سیاسی هستم، اما همین اندک فعالیتی هم که در این زمینه انجام می‌دهم باعث می‌شود تا اطرافیانم همیشه چنین سئوالاتی را از من بپرسند و البته قانع کردن اینگونه افراد نیز بسیار سخت می‌نماید.
گرچه هیچوقت چنین عکس‌العملهایی از طرف اطرافیان باعث دلسرد شدن من نشده است، اما با خود فکر کردم که شاید خواندن چند سطری از سخنان دکتر علی شریعتی در مورد وظایف روشنفکر می‌تواند قدمهایم را در این راه محکمتر نماید.
آنچه در زیر می‌آید فرازهایی از کتاب «چه باید کرد؟» دکتر شریعتی می‌باشد، ضمن یادآوری این نکته که بنده کوچکتر از آن هستم که حتی مجازاً بتوانم لفظ روشنفکر را به یدک بکشم، و روی سخن این نکات را به هیچ وجه با خود نمی‌دانم!

«روشنفکر» در یک کلمه، ترجمه Clair-Voyant است، به معنای روشن‌بین. و به اصطلاح کسی است که نسبت به «وضع انسانی» خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی‌ای که در آن است؛ «خودآگاهی» دارد و این خودآگاهی جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.
در رابطه با «جهان»، «خود» مطرح می‌شود و مسئولیت: «چگونه شدن؟» (اخلاق)
در رابطه با «جامعه»، «دیگران» مطرح می‌شود و مسئولیت: «چگونه بودن؟» (تمدن)
در رابطه با «تاریخ»، «زمان» مطرح می‌شود و مسئولیت: «به چه سود و چگونه رفتن؟» (تکامل)
طبیعی است که هم درجه این آگاهی‌ها نسبی است و هم نتیجتاً قلمرو مسئولیتها محدود.
روشنفکر، به معنای مطلق، «خداگونه‌»ای است در «جهان» و «پیامبرگونه»‌ای است در «جامعه» و «امام‌گونه»ای است در «تاریخ».
روشنفکر، نه فلسفه است، نه علم، نه فقه، و نه ادب و هنر، بلکه در یک کلمه «علم هدایت» است و نوعی «نبوت»؛ که نه چون فلسفه، ذهنیت‌ساز است و نه چون علم، نقش صورت اشیا و روابط‌شان است در ذهن آنچنان که هستند، بلکه «علمِ شدن» است و خبر دادن از «راه» که از «خودآگاهی وجودی» آدمی سرچشمه می‌گیرد و بنابراین، در ذات خود، «دعوت» را به همراه دارد، و بنابراین «مسئولیت» را.
این است شاخصه ذاتی روشنفکر اجتماعی بودن، در کنار و در میان مردم بودن و در برابر سرنوشت یک ملت اسیر یا یک طبقه محکوم، خود را متعهد احساس کردن.
روشنفکر رسالتش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست، رسالت روشنفکر خودآگاهی دادن به متن جامعه است، فقط و فقط همین و دیگر هیچ. اگر روشنفکر بتواند به متن جامعه خودآگاهی بدهد، از متن جامعه قهرمانانی برخواهند خواست که لیاقت رهبری خود روشنفکر را هم دارند. و تا وقتی که از متن مردم قهرمان نمی‌زاید، روشنفکر رسالت دارد.

فردوسی و شاهنامه

مه 15, 2005
فردوسی شاهنامه را می‌سازد و شاهنامه فردوسی را.
فردوسی، در آغاز، دهقان زاده وطن پرستی بوده که طبع شعر داشت، و سی و پنج سال بعد، که شاهنامه را به پایان برد، حکیم ابوالقاسم فردوسی معروف شد: هومر شرق، یعنی سراینده شاهنامه.
اختلاف عظیم میان این دو شخصیت، کارِ شاهنامه است. شاهنامه نیز، سراینده فردوسی، چه، شاهنامه، عمل فردوسی است، مراد از فردوسی، فکر است، و ذهنیت فردوسی است. فکر و عمل، سازنده و زاینده یکدیگرند.

شیعه ـ دکتر علی شریعتی ـ صفحه 31

به آفتاب سلامی دوباره کنیم

مه 15, 2005

امروز در کمال ناباوری متوجه شدم که هاله عزیز دست از نوشتن شسته است. این خبر برایم ناگوار می‌نمود و دلایلی هم که وی ذکر کرده بود اصلاً برایم قانع کننده نبود. به نظر من خیلی بد است که یک وبلاگ‌نویس ناامید شود و از این کار دست بکشد، آن هم کسی که این همه در این کار تجربه دارد.
به هر حال برخی از دوستان پتیشنی برای بازگشت هاله ترتیب داده‌اند، اگر شما هم به هاله و نوشته‌هایش علاقمندید از او بخواهید که بازگردد.

به امید روزی که آفتاب دوباره به سرزمین ظلمت بتابد…

 

مجتبی سمیعی نژاد را آزاد کنید

مه 11, 2005

متاسفانه چند روز بود که وبلاگ شهر دور بودم و به همین دلیل از جنبش جدیدی که در بین ساکنان آن برای آزادی تنها وبلاگ‌نویس دربند به راه افتاد، عقب ماندم. اما در اینطور کارها ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. الپر پیشنهاد داده بود که به آقای شاهرودی که به نظر می‌رسد طرفدار عدالت و آزادی است، نامه بنویسیم و از او بخواهیم که کار نیمه‌تمام رها نمودن وبلاگ‌نویسان بیگناه را به پایان برد. گرچه خیلی ریزتر از آنم که به چشم آیم، اما بر حسب وظیفه تقدیم می‌کنم، به امید آنکه مفید افتد:

آقای شاهرودی؛
از وقتی که عادلانه با پرونده دوستان وبلاگ‌نویس‌مان برخورد نموده‌اید، امید یافته‌ام که هنوز کسی هست که به فکر جوانانی باشد که صادقانه افکارشان را می‌نگارند. حتماً با من موافقید که چنین افرادی از آنانی‌که افکار شاید پلیدشان را محرمانه نگاه می‌دارند، خطرناک‌تر نیستند. پس نباید به راهی رویم که همه افکارشان را در زوایای پنهان بیان کنند، که بدون شک آنگاه خطری بالقوه برای جامعه بوجود خواهد آمد.
آقای شاهرودی؛
با آزاد نمودن مجتبی سمیعی نژاد بگذارید تا امید بار دیگر در دلهایمان جوانه زند…