Archive for دسامبر 2004

به رضا زاده رای دهید

دسامبر 27, 2004
بار دیگر همه جهان جمع شده اند تا با ایران و ایرانی مبارزه کنند! این بار این مبارزه بر سر برترین وزنه بردار سال 2004 و قرن می باشد و جهان به رهبری یونان تلاش دارد که بجای جهان پهلوان «حسین رضا زاده» قهرمان یونانی «پیروس دیماس» را به کسب این عناوین مفتخر نماید.

فدراسیون جهانی وزنه برداری بمناسبت جشن صد سالگی این فدراسیون از یک انتخابات اینترنتی به راه انداخته است و از کاربران اینترنتی خواسته است که بهترین وزنه بردار سال 2004 و در کنار آن بهترین وزنه بردار قرن را انتخاب نمایند.

دولت یونان روی این انتخابات، تبلیغات بسیاری نموده است و با اینکه در روزهای اول انتخابات «حسین رضا زاده» در صدر جدول بود اما حالا در ردیف دوم قرار دارد. در روزهای اخیر مردم کشورهای آمریکا، روسیه، بلغارستان، ترکیه و… نیز بسیج شده اند تا این افتخار را از «حسین رضا زاده» بگیرند و بجای او «پیروس دیماس»، «سلیمان اوغلو»، «واسیلی الکسیف» و… را در صدر قرار دهند.

اینک نوبت ماست که به جهانیان نشان دهیم که هرچند در بسیاری از زمینه ها بخصوص در زمینه تکنولوژی اینترنت کمبودهای بسیاری داریم اما با این وجود هم ما از همه جهان برتریم. همانگونه که در سایر انتخاباتهای اینترنتی و بویژه وبلاگ نویسی این را ثابت کرده ایم.

پس هر چه سریعتر به سایت www.iwf.net بروید.

روی بخش News کلیک کنید.

در صفحه جدید لینک Vote for the Lifters of the Year 2004 را انتخاب کنید.

هنگامی که وارد صفحه شدید روی لینک MS Word format کلیک کنید تا فرم انتخاب که در نرم افزار Word باز می شود را دریافت نمائید.

در این فایل دو فرم را پیش روی خود خواهید دید که اولی مربوط به بهترین وزنه بردار سال 2004 است. شما بایستی در زیر فرم Best Male Lifters فقط و فقط نام «Rezazadeh Hossein» از «Iran» را تایپ کنید و در فرم دوم هم که مربوط به بهترین وزنه بردار قرن پیش است هم در زیر فرم Best Male Lifters 1905-2005 هم همین نام را تایپ نمائید. در انتها آنرا به آدرس ایمیلی که در پائین همان صفحه درج شده است، ارسال کنید.

یادتان باشد که فقط تا بعد از ظهر جمعه (31 دسامبر – 11 دی) وقت داریم تا ایرانی بودن خویش را ثابت کنیم.

ضمناً آدمها در انتخابات اینترنتی به قانون «هر نفر فقط یک رای» پایبند نیستند پس شما هم با هر چند تا ایمیلی که دارید رای بدهید!

برای اطلاعات بیشتر به روزنامه شرق رجوع نمائید.

Advertisements

دسامبر 25, 2004
بخواهید، تا به شما داده شود.

بجوئید تا بیابید.

در بزنید، تا در بروی شما باز شود.

چون هرکس چیزی بخواهد، بدست می آورد،

و هرکه می جوید، پیدا می کند.

کافیست در بزنید، که در به رویتان باز شود.

ولادت پیامبر صلح و دوستی مبارکباد

الفبا را باید کشت

دسامبر 16, 2004
دانش آموزانی کودن و بازیگوش

جمع گشتند و بهم می گفتند:

-که الفبا را باید کشت،

تا از این مدرسه و مشق و کتاب

حبس و آزار و عتاب،

کلی آسوده شویم.

زان میان گفت یکی شیطانتر:

که الفبا کشتن بی معنی است

باید آقای معلم را کشت.

همه فریاد زدند: «آری»

و معلم که عصب هایش

از هیاهوی کلاس

از تکاپوی معاش

از غم شش رتبة عقب مانده

وز تنفر به گروهی خر از اسب جلو رانده

سخت فرسوده و بی طاقت بود

ماجرا را که شنید

رفت و با سم قوی خود را کشت

با همان سم که در مدرسه اش

توی اشکاف اطاق شیمی

زینتی بود، نفیس

و پس از او همه دانستند

که در این مکتب پهناور آفاق گذر

زندگی هیچ الفبائی

بسته با هستی یک فرد معلم نیست.

مفتون امینی

یک با یک برابر نیست

دسامبر 15, 2004
معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستهایش به زیر پوششی از گرد پنهان بود…

ولی آن ته کلاسی ها

لواشک بین هم تقسیم می کردند

دلم می سوخت بحال او که بیخود هو می کرد

و با آن شور

تساوی های چیزی را نشان می داد

با خطی روشن

به روی تخته تاریک

که از ظلمت چو قلب ظالمان تاریک و غمگین بود

تساوی را نوشت

بانگ آورد:

که یک با یک برابر هست

که یک با یک برابر است…اینجا…

بناگه…از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یکنفر باید بپاخیزد…همیشه یکنفر باید…

به آرامی سخن سر داد:

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت

معلم مات برجا ماند

و او میگفت…

اگر یک فرد انسان واحد یک بود…؟

آیا باز هم یک با یک برابر بود…؟

سکوت مدحشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری…

و او با پوزخندی گفت: نه…

و باز هم گفت:…

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زوری و زری می داشت بالا بود

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر، پست تر می بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم:

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد

یا که زیر ضربت شلاق له می شد

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد

یا چه کس این رادمردان را فنا می کرد

و سکوت بود و سکوت…

در این هنگام… معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

که یک با یک برابر نیست…

یک با یک برابر نیست…

خسرو گلسرخی

فعل مجهول

دسامبر 14, 2004
بچه ها صبحتان بخیر … سلام

درس اول فعل مجهول است

فعل مجهول چیست می دانید؟

نسبت فعل ما به مفعول است

در دهانم زبان چو آویزی

در تهیگاه زنگ می لغزید

صوت ناساز آنچنان که مگر

شیشه بر روی سنگ می لغزید

ساعتی داد آن سخن دادم

حق گفتار را ادا کردم

تا ز اعجاز خود شوم آگاه

«ژاله» را زان میان صدا کردم

«ژاله» از درس من چه فهمیدی؟

پاسخ من سکوت بود و سکوت بود

ده جواب بده کجا بودی؟

رفته بودی به عالم «هپروت»؟

خنده دختران و غرّش من

ریخت بر فرق ژاله چون باران

لیک او بود غرق حیرت خویش

خشمگین انتقام جو گفتم

بچه ها گوش «ژاله» سنگین است

دختری طعنه زد که نه خانم

درس در گوش «ژاله» یاسین است

باز هم خنده ها و همهمه ها

تند و پیگیر می رسید به گوش

زیر آتشفشان دیده من

«ژاله» آرام بود و سرد و خموش

رفته تا عمق چشم حیرانم

آن دو میخ نگاه خیره او

موج زن در دو چشم بی گنهش

رازی از روزگار تیره او

آنچه در آن نگاه می خواندم

قصه غصه بود و حرمان بود

ناله ای کرد و در سخن آمد

با صدائی که سخت لرزان بود

«فعل مجهول» فعل آن پدریست

که دلم را ز درد پرخون کرد

خواهرم را به مشت و سیلی کوفت

مادرم را ز خانه بیرون کرد

شب دوش از گرسنگی تا صبح

خواهر شیرخوار من نالید

سوخت از تاب شب برادر من

تا سحر در کنار من نالید

از غم آن دو تن دو دیده من

این یکی اشک بود و آن خون بود

مادرم را دگر نمی دانم

که کجا رفت و حال او چون بود

گفت و نالید و آنچه باقی ماند

هق هق گریه بود و ناله او

شسته می شد به قطره های سرشک

چهره همچو برگ لاله او

ناله من به ناله اش آمیخت

که غلط بود آنچه من گفتم

درس امروز قصه غم تست

تو بگو من چرا سخن گفتم

فعل مجهول فعل آن پدریست

که تو را بی گناه میسوزد

آن حریق هوس بود که در او

مادری بی پناه می سوزد.


سیمین بهبهانی

بابا دندان دارد امّا نان ندارد بخورد

دسامبر 12, 2004
بابا نان داد

بابا آب داد

در کلاسهای ابتدایی به ما دروغ گفتند

بابا نان داد!!

اگر گذرت به سفره خالی ما افتاد

آنوقت خواهی فهمید که:

«نان واژه ای سه حرفی است،

که فقط در کتابها می شود دید.

اگر بیایی،

اگر بیایی،

کف خانه اجارئیمان را

با گرسنگی زینت خواهیم داد

اگر بیایی.



؟

دروغ

دسامبر 11, 2004
کاش می شد

وقتی کسی دیکته می گوید

دروغ را به جای چیز دیگر ننویسیم

کاش معلم ادبیات

می گفت صد بار از دروغ بنویسید

تا شکلش یادتان نرود

کاش معلم خط روی تخته

دروغ را در اندازه های مختلفش می نوشت

و معلم نقاشی

دروغ را می کشید

و با یک قلم موی قلابی

آنقدر رنگهای بنفش و زرد به آن می زد

که تهوع بیاورد

کاش معلم طبیعی

دروغ را تشریح می کرد

دستش، سرش، شکمش

را می کشید

و می گفت که قلبش یک گلوله پر خار است

و خونش زهر مهلک

کاش معلم شیمی می گفت

دروغ با زمان رسوب نمی کند

و همیشه فرّار است

می گفت که اگر با آگاهی ترکیبش کنید

قلب را منفجر می کند

کاش معلم فیزیک

شدّت جریان دروغ را در یک رابطه

اندازه می گرفت

و می گفت چه مقاومتی دروغ را منفجر میکند

کاش معلم حساب با یک معادله هزار مجهولی

بالاخره دروغ را پیدا می کرد

و به ما می گفت شماره اش چند است

تا در ضرب و تقسیم ها دیگر اشتباه نکنیم

کاش معلم تاریخ می گفت

دروغ از کجا آمده

و نژادش از کدام لجن است

کاش می گفت

در سر راهش چقدر آبادی ویران شده

کاش معلم جغرافی جای دقیقش را

نشان میداد

کاش می گفت روی نقشه لبها و چشمها

چگونه پیدایش کنیم

کاش همه معلم ها

کمک می کردند تا ما بتوانیم

یک قدم دیگر برداریم



؟

اولین شاعر

دسامبر 9, 2004
اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد، آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید برای یارانش آنچه را که به هنگام غروب خورشید احساس کرده توصیف کند!

کاملاً مشخص است که یارانش، او را به سخره گرفته اند. اما باز چنین میکند! چون هنر میخواهد که هنرمند در آشکاریش بکوشد. هیچ کس نمی تواند به تنهایی از زیبایی لذت ببرد.

عشق

دسامبر 4, 2004
عشق آتشی است در قلب عاشق، که میسوزد و می گدازد و هر وجود پلیدی را به خاکستر بدل می کند و فقط آنچه را که راست است، باقی می گذارد.

دسامبر 4, 2004
لحظاتی هست که میان ما و آنان که دوستشان داریم، هیچ فاصله ای نیست!