Face Off 3 : زهرا اچ بی VS لوا زند

ژوئن 10, 2008

Face Off 3 : زهرا اچ بی VS لوا زند

نخستين زن توريست فضا

اوت 30, 2006
انوشه انصاري، مولتي‌ميليونر 39 ساله ايراني‌الاصلي كه مقيم آمريكاست، نخستين زني خواهد بود كه قرار است بوسيله يك فضاپيماي روسي، 14 سپتامبر (23 شهريور) به گردش فضائي برود. خانم انصاري، كه براي اين سفر 20 ميليون دلار به روسيه پرداخت كرده است، چهارمين مسافر فضاست.
انوشه انصاري در ويكي‌پديا اينگونه معرفي شده است:
در سال 1967 در تهران بدنيا آمد. او در سال 1979 شاهد انقلاب ايران بود و سال 1984 در سن 16 سالگي به ايالات متحده مهاجرت نمود. در آنجا تحصيلاتش را در زمينه موتورهاي الكتريكي و علوم كامپيوتر در دانشگاه George Mason ادامه داد و مدرك مديريت را در دانشگاه George Washington گرفت.
انصاري به همراه همسرش حميد و برادر همسرش امير، در سال 1993 شركت Telecom Technologies (TTI) را تاسيس كردند. كه اين شركت در سال 2000 توسط Sonus Networks بعنوان برترين كمپاني انتخاب شد و انوشه نيز در همان سال جايزه بهترين زن كارآفرين را از طرف مجله Working Woman دريافت نمود. وي همچنين در سال 2001 در ليست 40 فرد برتر مجله Fortune قرار گرفت.
براي كسب اطلاعات بيشتر و همچنين دريافت آخرين اخبار و عكسها مي‌توانيد به وب‌سايت انوشه انصاري مراجعه كنيد.

عروسي افراد كاتوليك‌تر از پاپ

اوت 29, 2006
دوست ندارم بگم "جاي شما خالي" چون به خودم اصلاً خوش نگذشت!
راستش ديشب ما عروسي دعوت بوديم. تا حالا هر چي "عروسي" رفته بودم، معنيش سور و ساز و شيريني و شادي و اينجور چيزا بود. اما عروسي‌اي كه ديشب رفتم پر بود از مردهايي با ريش‌هاي بلند و پيرهن‌هاي يقه بسته و روي شلوار افتاده و خانوم‌هايي با چادر مشكي كه صورتشون از چشم نامحرمان پنهان بود! موزيك متن مراسم هم آهنگهاي لايت و آرومي بود كه هر از چند گاهي نواخته ميشد.
اصلاً ما نفهميديم برگزاري اين جشن چه معنايي داشت؟! اگه هزينه برگزاري اين مراسم رو صرف كارهاي ديگه مي‌كردن خيلي بهتر بود تا چنين جشني برگزار بشه، كه هيچ اتفاق خاصي توش نيافتاد! والله اين مراسم‌هاي شادي‌اي كه بمناسبت ايام عيد و ميلاد در مساجد و مهديه‌ها برگزار ميشه، شادتر و پر جنب و جوش‌تر از اينجور عروسي‌هاست. حداقل توشون دست مي‌زنند!! و چون مي‌دوني داري ميري مسجد، ديگه نمياي كراوات بزني كه همه چپ‌چپ بعنوان معاند نظام و كافر و… بهت نگاه كنن!!

همه ما به عشق محتاجيم

اوت 27, 2006
همه ما به عشق محتاجيم. عشق به اندازه خوردن، آشاميدن و خوابيدن بخشي از سرشت انسان است. گاهي در تنهايي به غروبي زيبا مي‌نگريم و مي‌انديشيم: "اين زيبايي چه اهميتي دارد، وقتي كسي نيست كه با ما به نظاره آن بنشيند."
در چنين مواقعي بايد از خود بپرسيم چند بار كسي از ما عشق خواسته است و ما روي برگردانده‌ايم؟ چند بار تاكنون هراسان شده‌ايم كه به كسي نزديك شويم و با اطمينان به او بگوئيم كه دوستش داريم؟
از تنهايي احتراز كن. تنهايي مانند اعتياد به خطرناكترين مخدر است. اگر غروب ديگر برايت معنايي ندارد، فروتني پيشه كن و به دنبال عشق برو. و بدان كه چونان ديگر موهبت‌هاي معنوي، هر چه بخشنده‌تر باشي، بيشتر بهره‌مند خواهي شد.
مكتوب – پائولوكوئيلو

بلاگر! تولدت مبارك

اوت 24, 2006
23 آگوست 1999، لابراتوار Pyra براي نخستين بار Blogger را معرفي نمود. از آن روز تاكنون Blogger تغييرات زيادي كرده و به يكي از قدرتمندترين سرويس‌دهنده‌هاي وبلاگ دنيا بدل شده است. حالا هم كه Google رسماً آنرا خريداري نمود و در حال بهبود دادن امكاناتش هست، به نظر مي‌رسد كه بايستي آينده روشن‌تري را برايش در نظر داشت.
در هفتيمن سال تاسيس اين سرويس‌دهنده، Google در نسخه Beta شروع به ادغام كردن اكانت خود با حسابهاي اين سرويس‌دهنده كرده است. البته هنوز امكان سوئيچ كردن از اكانت بلاگر به اكانت گوگل براي همه وجود ندارد، و تنها كساني مي‌توانند اين كار را انجام دهند كه در داشبور وبلاگشان اين امكان تعبيه شده باشد. اما گوگل وعده داده است كه بزودي همه بلاگرها اين امكان را خواهند داشت.
نسخه بتاي Blogger داراي امكانات خارق‌العاده‌اي بخصوص در زمينه طراحي Template‌مي‌باشد. امكانات جديد اين قسمت چيزي شبيه به Widget در قالبهاي جديد WordPress مي‌باشد و به كاربر اجازه مي‌دهد كه بدون داشتن هيچگونه اطلاعاتي در مورد كدهاي قالب، به حذف و اضافه نمودن بخشهاي متنوع قالب بپردازد.
اما اگر لوگوي تولدت بلاگر ـ كه سگي است كه كلاه تولد به سر دارد ـ برايتان جالب است، بهتر است بدانيد كه اين بخاطر هفتمين تولد است! گردانندگان Blogger معتقدند كه "1 سال انساني = 7 سال سگي"!!

حلقه وبلاگي گيلانيان

اوت 24, 2006
خيلي از ما وبلاگهاي زيادي رو مي‌شناسيم و به اونها سر مي‌زنيم. ممكنه هر روز به وبلاگهاي جديد زيادي سر بزنيم و از خوندنش پست‌هاشون لذت ببريم. ولي در بين همه احساساتي كه از اين كار بهمون دست ميده، وقتي مي‌بينيم كه نويسنده وبلاگي از هم ولايتي‌هاي خودمونه، دوچندان لذت مي‌بريم و به خودمون مي‌باليم. يه جورايي حرفاشون رو راحت‌تر درك مي‌كنيم و باهاشون بيشتر احساس راحتي‌ مي‌كنيم.
توي بعضي وبلاگها، مي‌بينيم كه يه لينكدوني از وبلاگهاي هم ولايتي نويسنده وجود داره. تو وبلاگهاي جنوبي اين بيشتر ديده ميشه. اهوازي‌ها رو بيشتر ديدم كه از اين كارا مي‌كنن، يزدي‌ها هم همين‌طور. اينجور لينكدوني‌ها به آدم يه جور اعتماد به نفس ميدن… نمي‌دونم!… يه جور احساس خوب!…
ولي گيلاني‌ها؟!… تا حالا چنين حلقه‌هاي وبلاگي‌اي بين گيلاني‌ها نديدم. يه تشكّل نصف و نيمه دو سه سال قبل با اهداف خاصي در حال شكل‌گيري بود، ولي متاسفانه مثل خيلي از حركتهاي ديگه نيمه كاره رها شد…
حالا «گيلانيان» ظهور كرده. تازه و نو. آروم و شكننده! هدفش جمع كردن وبلاگ‌نويسان گيلانيه. بدون توجه به هيچ چيز! فقط گيلاني بودنشون مهمه. هر گيلاني‌اي با هر عقيده و مسلك و منشي مي‌تونه به اين حلقه بپيونده، بدون اينكه هيچ هدف سياسي خاصي پشتش باشه!
البته خط و مشي‌اش هنوز درست و حسابي شكل نگرفته. ولي به نظر من اين زياد مهم نيست. همين دور هم جمع شدن گيلاني‌ها خودش مي‌تونه بزرگترين خط و مشي باشه.
من كه از اين شروع خيلي ذوق كردم! هر كاري هم از دستم بر بياد انجام ميدم تا «گيلانيان» رشد كنه و به راهش ادامه بده. اميدوارم بقه گيلاني‌ها هم همّت كنن و به دور از هرگونه باندبازي و كلاس گذاشتن و… به اين حركت كمك كنن تا به اميد خدا شكل بگيره و كامل بشه.
من با همين يادداشت كارم رو در «گيلانيان» شروع كرده‌ام و تا اونجا كه بتونم اين راه رو ادامه خواهم داد، ولي بدون شك اين حركت به اراده و عمل جمعي نياز داره…

شعبان بي‌مخ

اوت 21, 2006
شعبان جعفري معروف به شعبان بي‌مخ از وقتي نامش با تاريخ ايران زمين عجين شد كه يك شب پس از مستي، ناآگاهانه به تماشاخانه فردوسي رفت و تئاتر مردم به كارگرداني عبدالحسين نوشين را به هم ريخت و بدين ترتيب دربار را دلگرم نمود.
بعدها بارها بخاطر خرابكاري‌هايش به زندان افتاد، تا اينكه آخرين بار در واقعه 9 اسفند 1331 كه شاه بطور نمايشي قصد ترك كشور را داشت، شعبان به بهانه نگه داشتن شاه با دار و دسته‌اش به خانه مصدق هجوم برد و بار ديگر بازداشت شد.
اما روز 28 مرداد، كودتاچيان به او نيازمند شدند و او را از زندان بيرون كشيده و مسئوليت راه‌اندازي اوباش را به او سپردند. و اين‌چنين حكومت مصدق سرنگون شد و شاه به كشور بازگشت. و شعبان بي‌مخ يكي از پايه‌هاي قدرت شد!
شعبان بي‌سواد و نادان كه فقط از روي قدرت به قضاوت مي‌نشست و نوكري قدرتمداران را مي‌نمود، بعدها كه دوره‌اش به پايان رسيد، به كناري انداخته شد. او نمي‌دانست كه افرادي همچون او حتي توسط صاحبان‌شان هم جدي گرفته نمي‌شوند و فقط ابزار دست هستند. مقام اين دوستان نادان، حتي از شمنان دانا هم پست‌تر است.
اما شايد جالب‌ترين نقطه زندگي شعبان جعفري روز مرگش باشد! او كه نامش با 28 مرداد 32 به اوج رسيد، امسال درست در همان روز چشم از جهان فروبست!

تحليل نيوزويك درباره وبلاگ احمدي‌نژاد

اوت 20, 2006
چرا آقاي رئيس جمهور تصميم گرفتند كه يك دفتر يادداشت آن‌لاين داشته باشند؟
رهبران كشورها به ندرت وقت آزاد براي وبلاگ‌نويسي پيدا مي‌كنند. اما محمود احمدي‌نژاد مي‌خواهد اين وضع را تغيير دهد. رئيس جمهور ايران هفته قبل شروع به نوشتن وبلاگي در آدرس www.ahmadinejad.ir نمود كه مزين است به عكسي از او در حاليكه يقه پيرهنش باز است ]![ و قلمي بدست دارد. و تعجب برانگيز نيست كه اين وبلاگ در همين مدت كوتاه چنان سروصدايي به پا كند كه خيلي از بلاگرها آرزويش را دارند!
در طي همين چند روزي كه از اولين پست رئيس‌جمهور مي‌گذرد، Technorati – موتور جستجوي وبلاگها كه در سان‌فرانسيسكو مستقر است ـ به آن امتياز 3722مين وبلاگ را از بين 50 ميليون صفحه وب داده است.
اما شايد مهمترين پرسش اين باشد كه پشت اين كار چه هدفي نهفته است. واضح است كه سايت براي مخاطبان بين‌المللي طراحي شده است. سايت علاوه بر آنكه به زبان فارسي منتشر مي‌گردد، دسترسي به زبانهاي عربي و انگليسي نيز در آن وجود دارد، ضمن آنكه ترجمه فرانسوي مطالب هم در راه است.
با توجه به نزديك شدن به 31 آگوست كه بعنوان پايان ضرب‌العجل تعيين شده توسط شوراي امنيت براي متوقف ساختن فعاليتهاي هسته‌اي براي ايران مي‌باشد، چنان جاي تعجبي ندارد كه احمدي‌نژاد در پي جمع‌آوري يك موافقت در بين افكار عمومي جهان نسبت به خود مي‌گردد.
واضح است كه توسط يك رسانه جمعي جديد، احمدي‌نژاد مي‌خواهد پيام خود را به تمام دنيا ابلاغ كند. همچنين وبلاگ، با گستردگي و تجددي كه دارد، مي‌تواند راه نويني باشد براي ارسال پيام براي دسته خاصي از مخاطبان مهم كه همان جوانان هستند.
ماني منجمي، وبلاگ‌نويس تهراني، مي‌گويد: «او تلاش مي‌كند تا با مردمي سخن بگويد كه از طريق ساير رسانه‌ها همچون تلويزيون و روزنامه به او توجهي نمي‌كنند.» وبلاگ‌نويس تهراني ديگري كه بدليل فيلتر بودن وبلاگش براي مدت شش ماه، نخواسته نامش فاش شود، مي‌گويد كه احمدي‌نژاد در تلاش است تا راهي پيدا كند كه نشان دهد زندگي جوانان برايش اهميت دارد و به فكر آنان است.
اما آيا جوانان ايراني به اين ابراز علاقه پاسخ مثبت خواهند داد؟
نخستين پست احمدي‌نژاد متن بلندي است درباره داستان بيداري ديني و سياسيش، برخاستنش از خانواده‌اي روستايي و تنگ‌دست، و تشريح اينكه چگونه شاه و روساي خارجيش مي‌كوشيدند تا ايران را به غربزدگي بكشانند و چگونه آيت‌اله خميني اين توطئه را ناكام گذاشت.
همچنين از اين متن استباط مي‌شود كه احمدي‌نژاد يكي از دانش‌آموزان استعدادهاي درخشان بوده است، يك ديندار عملگرا و يكي از اعضاي گارد نخبگان انقلاب در جنگ ايران و عراق.
حسين درخشان، يكي از وبلاگ‌نويسان مطرح ايراني كه اكنون در تورنتو مستقر است، گمان مي‌كند كه اغلب ايراني‌ها وبلاگ احمدي‌نژاد را كاملاً باب روز خواهند يافت.
اما قالب كلي وبلاگ شبيه وبلاگهاي متداول نيس و تفاوتهايي دارد. در آن لينكهايي به سايتهاي رسمي و دولتي وجود دارد كه به وبلاگ حال و هواي حكومتي مي‌بخشد. مخصوصاً كه لينك ساير وب‌سايتها و بخصوص وب‌سايتهاي مخالف در آن ديده نمي‌شود.
پست طولاني احمدي‌نژاد هم خوانندگان ويژه‌اي مي‌طلبد ولي وي براي حل اين مشكل در همان پست وعده داده است كه در آينده «كوتاه‌تر و ساده‌تر» بنويسد و «به اميد خدا» سخنانش را در كمتر از يك ربع تمام كند.
در نظر گرفتن آزادي بيان هم در اين وبلاگ قابل تأمل است. خوانندگان اين شانس را دارند كه نظرات خود را بگذارند، البته با توجه به اينكه قبل از انتشار، نظراتشان بايستي تائيد گردد.
احمدي‌نژاد در وبلاگش به نظرسنجي هم مي‌پردازد. او مي‌پرسد: «آيا فكر مي‌كنيد آمريكا و اسرائيل از حمله به لبنان قصد راه انداختن جنگ جهاني ديگري را دارند؟». خوانندگان به اين بخش علاقه خاصي نشان داده‌اند، و تا روز چهارشنبه بيش از 215000 نفر راي دادند، و 51 درصدشان گفتند نه!
از نگاه درخشان اين مي‌تواند نشانه خوبي باشد. وقتي كه او در زمان انتخابات رياست‌جمهوري به ايران برگشته بود، توسط ماموران امنيتي بخاطر نوشته‌هايش در وبلاگ مورد بازجويي قرار گرفت. حالا كه احمدي‌نژاد به دنياي وبلاگ‌نويسي وارد شده است، درخشان اميدوار است كه تهران كمتر وبلاگ‌ها را فيلتر كند و صاحبانشان را بازداشت نمايد.

منبع: NewsWeek
ترجمه آزاد از خودم!

آقاي رئيس‌جمهور و شبكه CBS

اوت 19, 2006
وقتي قسمتهاي انتخابي و مونتاژ شده مصاحبه احمدي‌نژاد با شبكه CBS آمريكا را كه بعنوان دموي تبليغاتي پخش مي‌شد، ديدم، تصوّرم اين بود كه اين مصاحبه، تبليغي براي آقاي رئيس‌جمهور است، خصوصاً با ظاهر مات و مبهوت مصاحبه‌كننده و تمجيداتي كه وي از رئيس‌جمهور ما مي‌كرد. ولي وقتي كه مصاحبه را بصورت كامل ديدم، واقعاً خنده‌ام گرفت!!
به نظر من اين مسخره‌ترين مصاحبه‌اي بود كه مي‌توانست باشد! نه تيم پرسش‌كننده توانايي لازم را داشتند، و نه احمدي‌نژاد پاسخ‌هاي منطقي و روشني ارائه مي داد. شايد اعضاي تيم ‍CBS طور ديگري روي رئيس‌جمهور ملت ايران حساب باز كرده بودند، و تصور انجام مصاحبه منطقي‌تري را داشتند و دليل مبهوت شدن‌شان هم از همين‌رو بوده است!
آقاي رئيس‌جمهور، در اين مصاحبه بار ديگر بوش را به رعايت تقوا و پيش‌گرفتن ايمان دعوت كردند و خواستند تا با اين كار افق جديدي به روي آقاي بوش و اطرافيان ايشان بگشايند. چرا كه دلشان به حال ايشان مي‌سوزد و نمي‌خواهند ايشان را در فلاكت و بدبختي ببينند. همچنان كه الآن هم طبق آمارهايي كه آقاي رئيس‌جمهور ارائه كرده‌اند، آمريكا يكي از بدبخت‌ترين كشورها از نظر سواد، بهداشت، تغذيه و… است! و اينها همه از نشانه‌هاي شروع عذاب دنيوي براي آمريكايي‌هاست!
اما نكته جالب ديگر در پاسخ‌هاي آقاي رئيس‌جمهور، جوابهاي سربالاي ايشان در مورد مسائل هسته‌اي و شواهدي كه بر طبق آن ايران را تروريست مي‌نامند، بود. تا آنجا كه اگر يك ناآشنا اين سخنان را از زبان رئيس‌جمهور مملكت ما بشنود، چنين برداشت مي‌كند كه ما فقط شعار صلح و دوستي مي‌دهيم ولي در عمل به‌گونه‌اي ديگر رفتار مي‌كنيم.
ولي با همه اينها وقتي چهره پر از غرور آقاي رئيس‌جمهور در حين و بعد از مصاحبه را مي‌ديدم، باور كردم كه ايشان يه حرفهايي كه مي‌زنند به واقع ايمان راسخ دارند!
نمي‌دانم چه بگويم! جز اينكه از خداوندگار بخواهم كه همه افراطيون را سرجايشان بنشاند، چه در آمريكا در ايران!

پ.ن: ورود آقاي رئيس‌جمهور را به جمع وبلاگ‌نويسان تبريك عرض مي‌كنم! اميدوارم كه اين كار در جهت حمايت از فرهنگ وبلاگ‌نويسي رخ داده باشد، نه بر عليه آن!
راستي! وبلاگ يك رسانه عمومي است كه هر كسي مي‌تواند از آن بهره ببرد. نه ارثيه پدر ماست و نه ارثيه پدر كس ديگر!

بيست و پنج دقيقه مهلت

اوت 17, 2006
ديروز ـ چهارشنبه 25 مرداد 85 ـ من و حديث بيست‌ و پنج دقيقه مهلت پيدا كرديم تا…!
به مناسبت اين روز بزرگ در زندگي‌مون، شعر زير از شل سيلوراستاين رو مي‌كوبمش اينجا:
بيست و پنج دقيقه مهلت
براي اينكه دوستت بدارم
بيست و پنج دقيقه مهلت
براي اينكه دوستم بداري
بيست و پنج دقيقه مهلت براي عشق
زمان كوتاهي است…
با اين همه
من بيست و پنج دقيقه از عمرم را كنار مي‌گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فرصت داري
بيست و پنج دقيقه
فقط بيست و پنج دقيقه به من فكر كن!…
بيا بيست و پنج دقيقه از عمرمان را براي همديگر پس‌انداز كنيم…
پ.ن: بعد از ديروز، امروز هم روز خوبي شد! بالاخره بعد از ماهها، كارت معافيت سربازيم به دستم رسيد.